چشمانداز مصالحه
نویسنده: علی امیری - ژورنالیست
اکنون بر همگان آشکار شده است که صلح با طالبان به هدف اصلی حکومت افغانستان بدل شده است. در خلال یک سال گذشته چراغ سبزهای بسیاری از جانب دولت افغانستان به سوی طالبان روشن شده است که همگی حکایت از جدی بودن و اهمیت قضیه برای دولت افغانستان دارد. از مدتها قبل رییسجمهور کرزی با «برادر» خواندن ملا محمدعمر، از او شخصا درخواست کرد که از جنگ دست کشیده به صلح بپیوندد و بیش از این باعث خرابی خاک خود نشود. این درخواست به مناسبتهایی مختلف از سوی رییسجمهور تکرار شده است.
کمیسیون تحکیم صلح که از مدتها است به ریاست صبغتالله مجددی رییسمجلس سنا فعالیت میکند، نخستین اقدام عملی حکومت برای صلح با مخالفین مسلح بوده است. کمیسیون هزینهی نسبتا گزافی را برای انصراف فرماندهان طالب از جنگ به مصرف رسانده است و در موارد جزیی برخی از جنگویان را با پرداخت پول از جبهههای طالبان دور کرده است؛ هرچند برخی از این افراد با دریافت پول حکومت که از سوی کمیسیون داده شده است، دوباره به صفوف طالبان ملحق شداند. روی هم رفته در مورد موفقیت کمیسیون تحکیم صلح همیشه تردیدهای جدی وجود داشته است.
در سال گذشته میلادی حکومت افغانستان ابتکار یک شورای صلح را رهبری کرد. در نشستی که در کابل با عنوان جرگه صلح برگزار شد، یک هزار و ششصد نفر نماینده، تقریبا از سراسر کشور اشتراک کرده بودند. میتوان گفت که این نشست تا حدود زیادی
چارچوب مصالحه با طالبان را تدوین کرد. تمکین به قانون اساسی افغانستان و ادغام در روند سیاسی و اجتماعی موجود، درخواست اصلی این نشست از طالبان بود. در این نشست همچنین تاکید شد که یک شورای عالی صلح به وجود بیاید که مساله مصالحه با طالبان را در ابعاد وسیعتری پیگیری کند.
شورای متذکره اغلب متشکل از رهبران سابق جهادی است و از جمله برهانالدین ربانی در راس آن قرار دارد. اکنون نزدیک به نیم سال از تشکیل این شورا سپری میگردد، اما هنوز کار مشخصی را در راستای مصالحه با طالبان انجام نداده است. شورای عالی صلح احتمالا آخرین ابتکار حکومت است. نه این که حکومت افغانستان دیگر نمیخواهد کاری در راستای مصالحه با طالبان انجام دهد، بلکه تمام ابتکارات حکومت به آخر رسیده است. در برابر ابتکار عملهایی که حکومت افغانستان انجام داده است، طالبان روز به روز بر میزان خشونتها افزودهاند و در حد امکان درخواستهای مصالحه را با عملیات انتحاری و انفجار و کشتار پاسخ دادهاند.
با این پسمنظر، اکنون آیا میتوان گفت که صلح با طالبان به بنبست رسیده است؟ اگر به امکانات صلح توجه کنیم، پاسخ این پرسش را روشنتر میتوان داد. دولت افغانستان علاوه بر ابتکارهای عملی که انجام داده است، چه امکاناتی دارد که بتواند در راستای صلح از آنها استفاده کند؟ تا جایی که به توزیع قدرت و امتیازهای سیاسی برمیگردد، حکومت افغانستان تا حدودی دست باز دارد. حکومت افغانستان میتواند در راستای اشتغال و کار اعضای طالبان و نیز واگذاری برخی از پستهای دولتی به سران این گروه، اقداماتی انجام دهد. اما امکانات دولت افغانستان بیشتر از این نیست و طالبان تنها تقاضای توزیع قدرت ندارند. طالبان نوعی سبک زندگی و ایدیولوژی دارند و میخواهند که ارزشهای مورد نظر خود را نیز در بدنهی نظام اجتماعی افغانستان تزریق کنند. طالبان با قانون اساسی، با آزادی بیان، با کار و تعلیم زنان، با انتخابات، با رای و در مجموع با دموکراسی مشکل دارند. بنابر این، مطالبات ایدیولوژیک طالبان بسی بیشتر از توان دولت افغانستان است و به همین دلیل، به رغم تمایلاتی که در دولت افغانستان در برخی حلقات برای ادغام با طالبان وجود دارد، دولت افغانستان نتوانسته است که امتیازی ایدیولوژیک به طالبان بدهد. جامعه جهانی، طالبان را به منزله بخشی از یک جریان تروریستی که با القاعده تماس دارد، تنها در صورت تمکین به قانون اساسی کشور قابل بازگشت میداند. بدین ترتیب دولت افغانستان نه در موقعیتی است که بتواند توقعات ایدیولوژیک طالبان را برآورده کند و نه توانایی آن را دارد. با توجه به بُعد ایدیولوژیک ماجرا، اگر بپرسیم که آیا مصالحه با طالبان به بنبست رسیده است، میتوان تا حدودی جواب مثبت داد. هرچند که این نتیجهگیری هنوز زودهنگام است و باید با توجه به آنچه که گفته شد چشماندازی از آینده نیز ترسیم کرد.
چشمانداز آینده صلح با عنایت به آنچه که گفته شد، تیره و تار است. و اگر با یک رویکرد واقعبینانه به ماجرا نگاه شود، هیچ پیشرفتی به نظر نمیرسد. اکنون همه باید به این نتیجه رسیده باشند که اقداماتی که تا کنون شاهد بودیم و واکنشهایی که از سوی طالبان صورت گرفته است، هیچ کدام نشانههایی امیدوارکننده و دلگرمکننده برای مردم افغانستان نیستند. روند کنونی هرگز به صلح منجر نخواهد شد. و اقدامات متعارف، حکم وسایل بیهدف و کارهایی بیثمر را خواهد داشت. یک بار دیگر به نحو وحشتناکی صلح و جنگ در افغانستان با هم گره خورده است. تنها با فشارهای نظامی بیشتر بر طالبان در خط مقدم جبهه و فشارهای سیاسی بر متحدین و حامیان طالبان در عقب جنگ با تروریسم، میتوان روزنهای هر چند اندک برای صلح گشود. در یک کلمه، تنها با تشدید جنگ است که میتوان به صلح امیدوار بود. تنها سیاست مشتآهنین و فشار دوجانبه در خط مقدم و عقب جبهه است که میتواند به بحران خاتمه بدهد.
Share