مذاکره با طالبان منتج به صلح نخواهد شد
مصاحبه با خانم فوزیه کوفی، نماینده مردم ولایت بدخشان و رییس کمیته امور زنان در پارلمان افغانستان
مصاحبه کنند: جواد ناجی
سوال: دیدگاه شما نسبت به پروسه صلح و مصالحه با طالبان چیست؟
پاسخ: من فکر میکنم که دو مساله باید از هم تفکیک شوند: اول صلح، دوم پروسهی مصالحه. من فکر میکنم که هیچ انسانی به خصوص، هیچ زنی با روند صلح نمیتواند مخالفت کند. به خاطر اینکه ما بیشترین بها و قمیت را در دوران جنگ پرداخت کردهایم. نه تنها که صدمهی بزرگ معنوی به این ملت رسید، بلکه فرزندهای این ملت نیز از دست رفتند. بنابر این، صلح یک نیاز اجتماعی بوده و خواست مردم افغانستان نیز هست. اما مذاکره با طالبان متفاوت از صلح است. مذاکره با طالبان الزاما منجر به صلح نمیشود. به چند دلیل: اول، طالب یک گروه سیاسی نیست. بلکه یک گروه ایدیولوژیک است که مولود دستگاههای استخباراتی کشورهای همسایه و منطقه میباشد. دوم، طالبان یک گروه نظامی هستند که عملا میجنگند. بنابر این، امتیاز بخشیدن به یک گروه ایدیولوژیک و نظامی منتج به تامین صلح نمیشود. این در حقیقت به روند دموکراسی، مردمسالاری و مشارکت مردم از راه دموکراتیک، صدمه میزند. اگر طالبان را بهعنوان یک گروه سیاسی در نظر بگیریم، میتواند از مجراهای سیاسی مثل انتخابات در پروسه دولت شریک شوند. اما طالبان یک گروه نظامی هستند که هر روز جان صدها آدم را تحت عنوان اسلام میگیرند و دهها انسان را در حملههای انتحاری از بین میبرند، از این رو میتوان گفت که طالبان چون یک گروه نظامی و تروریستی هستند در نتیجه، مذاکره با این گروه منتج به تامین صلح نخواهد شد.
سوال: طالبان علیرغم آنکه یک گروه ایدیولوژیک هستند، اما ادعای رسیدن به قدرت نیز دارند و مقامهای دولتی نیز، مدام گفتهاند که طالبان میتوانند در قدرت سهیم شوند، این بیانگر این مساله است که طالبان یک گروه سیاسی است؟
پاسخ: خوب یکی از اهدافی را که طالبان دنبال میکنند، تحکیم قدرتشان در ساختار دولت افغانستان است. من فکر نمیکنم که طالبان طرفدار مشارکت در پروسه قدرت باشند. طالبان طرفدار اعاده قدرت هستند، آنها خواهان قدرت مطلقه و حاکمیت بلامنازع در افغانساناند، که این ضد ارزشهای دموکراتیک در افغانستان است.
در گذشته گروههای نظامی و ایدیولوژیک در افغانستان بودند که از روشهای مختلف به روند صلح و قانونمداری پیوستند. از جمله گروههای مجاهدین و غیرمجاهدین. پروسههای مختلف تطبیق شد تا اینها تبدیل به یک شهروند عادی شدند. از جمله پروسه «دیدیآر» و پروسه «دایاک».
حال اگر طالبان حاضر باشند که با پروسه خلع سلاح، خود را تطبیق دهند و سلاح از دست آنها گرفته شود، آنها ارزشهای قانون اساسی را بپذیرند و حضور سیاسی و اجتماعی زنان را بپذیرند، آزادی بیان به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر را بپذیرند؛ در آن صورت، فکر نمیکنم که هیچ کسی با روند سیاسی مخالف باشد. اما فکر میکنم که ملت در سطحی از آگاهی رسیدهاند که تشخیص دهند طالبان چه کارهاند.
سوال: به نظر شما، مخالفین دولت یا طالبان این ارزشهایی که شما به عنوان ارزشهای دموکراتیک عنوان کردهاید را خواهند پذیرفت؟
پاسخ: بعید به نظر میرسد. معمولا در هر کشوری، وقتی مذاکره و روند صلح آغاز میشود، هر دو جانب و گروه متخاصم، گذشت و انعطاف در موضعشان مشخص میشود. از سه سال به این طرف، دولت افغانستان به دنبال مذاکره با طالبان است. در این مدت، هیچ نوع انعطاف در موضعگیریهای طالبان دیده نشده است. خواستههای گروه طالبان، از آن دسته خواستههایی هستند که با ارزشهای حاکم در جامعه غیرقابل پذیریش میباشند، مثلا تعدیل قانون اساسی، تشکیل امارت اسلامی، مساله آزادی بیان و آزادی رسانهها، بیرون شدن بدون قید و شرط نیروها خارجی و مخالفت با حضور زنان و آن چیزهایی که در زمان حکومت طالبان تجربه کردیم، که این مسایل در شرایط حاضر غیرعملی میباشند. با چنین وضیعتی بعید میدانم که طالبان انعطاف داشته باشند و از یک موضع مذاکره و صلحطلبانه صحبت کنند.
سوال: نقش و تاثیرگذاری زنان را در پروسه صلح چگونه ارزیابی میکنید؟
پاسخ: من به عنوان یک منتقد این پروسه، میخواهم بگویم، تا زمانی که نقش زنان در مصالحه برجسته نباشد، هیچ کشوری نمیتواند به تحولات اقتصادی، مدنی و اجتماعی برسد. ناروی یک نمونه کوچکی از کشورهایی است که بیشترین عاید سرانه را دارد. به این دلیل که زنان سهم 55 درصدی، در ساختار سیاسی دولت را دارند. بنابر این، اگر در افغانستان تلاش صورت بگیرد، باید حضور 50 درصدی زنان را جدی بگیرند، زنان باید در پروسههای مختلف اجتماعی، تعلیمی و غیره نقش داشته باشند و به حقوق خود برسند، در غیر این صورت، بردن افغانستان به عقب و کشاندن آن به قهقرا است.
سوال: فعلا 8 عضوی شورای عالی صلح را زنان تشکیل میدهند و این نسبت به شعاع وجودیشان، اندک به نظر میرسد. با توجه به این مساله، انتظار میرفت که بیشترین مخالفتها از سوی زنان باشد؛ در حالیکه چنین نیست، چرا؟
پاسخ: من فکر میکنم خانمهایی که مخالف این پروسه هستند، حضور و مشارکتشان برای تضمین این پروسه یک نیاز است. تا این پروسه صلح منتج به نقض حقوق بشر و حقوق خانمها نشود. فعلا 9 نفر خانم که عضو شورای عالی هستند و با احترام که به آنها دارم، نقششان در این شورا، بسیار برجسته نیست و حکومت افغانستان بهصورت عمدی کسانی را انتخاب میکنند که آنها طرفدار این پروسه باشند نه کسانی را که آنها صدای متفاوت و مخالف دارند.
من در کل روی پروسه صلح و شورایی که دولت افغانستان به صورت یک طرفه ایجاد کرده است، باورمند نیستم که این پروسه منتج به تامین صلح در افغانستان شود. در بدترین سناریو و سختترین شرایط دو چیز ممکن است اتفاق بیافتد: خوبترین سناریوی آن این خواهد بود که دولت افغانستان به مسوولیتهای اولیهاش بپردازد و حکومتداری موثر و خوب را گسترش بدهد و به نیازمندیهای اساسی مردم رسیدگی کند. این بهترین سنایور است. مسایلی که خارج از حیطه صلاحیت دولت قرار دارد از جمله مبارزه با یک پدیده منطقهای بهنام طالب یا تروریسم که اکنون بینالمللی شده است، این مسایل خارج از حیطه صلاحیت ما است و ما نمیتوانیم با این روند صلح را در افغانستان بیاوریم. چون این پدیدهها، پدیدههای منطقهای هستند.
اما بدترین سناریو دو چیز میتواند باشد: اول، دوباره افغانستان را بهدست طالب تسلیم کردن و دوم، جنگ داخلی را دامن زدن. چون کسانی هستند که اگر افغانستان طالبانی شود، ممکن است با این روند موافق نباشند و در نتیجه جنگهای داخلی دوباره آغاز شوند. در هر حالت، عمدهترین قربانی، مردم افغانستان هستند.
سوال: شما فکر میکنید که افغانستان، دوباره به امارت اسلامی طالبان تبدیل خواهد شد؟
پاسخ: روندی که در حال حاضر ادامه دارد و علایمی که از طرف دولت افغانستان مطرح شده و موضعگیریهایی که کشورهای منطقه از جمله پاکستان داشته است، افغانستان را به این سمت و سو به پیش میبرد. حال باید به نقش جامعه جهانی توجه کنیم.
در حال حاضر وزیر خارجه امریکا گفته است که خروج آنها از افغانستان صد در صد نخواهد بود و با توجه به شرایط افغانستان خواهد بود. و نیز گفتهاند که از روند مذاکره با طالبان تا زمانی حمایت میکنند که ارزشهای مدنی در افغانستان نقض نشود. با وجود این، باید دید که این وضعیت تا چند ماه آینده چگونه انکشاف میکند. من فکر میکنم که دولت افغانستان یک شریک قابل اعتماد برای جامعه بینالمللی برای مبارزه با تروریسم نیست. با وضعیتی که اکنون وجود دارد، اگر دولت افغانستان بخواهد همچنان روند مذاکره را دنبال کند، یعنی بدون توجه به پارلمان، نادیده گرفتن احزاب سیاسی، نشنیدن صدای مردم افغانستان، مشوره نکردن با گروهها و جامعه مدنی که طرف اصلی قضیه هستند، منجر به نقض حقوق شهروندی خواهد شد و این ره بهجایی نخواهد برد و طبیعی است کسانی که به این روند حساس هستند یا مخالف هستند، ناگزیر دست به جنگهای داخلی خواهند زد چون اگر اهدافشان از راه دموکراتیک برآورده نشود با توجه به این که افغانستان یک کشوری مسلح است، کوتاهترین راه همین خواهد بود که از راه نظامی مثل اینکه طالب از راه خشونت میخواهند به هدف خود برسند، گروههای دیگر هم در داخل افغانستان از راه خشونت به هدف خود برسند.
این دو سناریو، سناریوهای بسیار بدی هستند و امیدوارم که زمینه برای این سناریوها و این اهداف مساعد نشود. ولی در حال حاضر راهی را که ما میرویم، تمایل به این سناریوها دارد.
سوال: با توجه به ایدیولوژی که طالبان دارند،آیا مکانیزم مذاکره و آشتی با طالبان درست است و امکان به وجود آورن صلح هست؟
پاسخ: باز هم من میخواهم که دو کلمه با هم مغالطه نشود. اول مذاکره با طالبان، دوم تامین صلح. مذاکره با طالبان الزاما منجر به صلح نخواهد شد. ما زمانی که جنگ داخلی در دهه نود که حکومت داکتر نجیب سقود کرد را به خاطر داریم و تصور بر این بود که «مشی مصالحه ملی» که داکتر نجیب تعقیب میکرد، با آمدن مجاهدین به صحنه قدرت، عملی خواهد شد و نتیجهاش موثر است و مردم با پیروزی مجاهدین به یک صلح دایمی دست خواهند یافت. ولی نتیجه برعکس شد. من فکر میکنم که اگر مقایسه کنم این دو شرایط را، در آن زمان مردم افغانستان طرفدار صلح بودند و مردم مجاهدین را مربوط به ملت افغانستان میدانستند و به عنوان یک مقاومت ملی میدانستند اما امروز طالبان را به عنوان یک مقاومت ملی نمیدانند؛ با توجه به اینکه ملت حاضر نیست که طالبان را بپذیرند، در نتیجه پروسه صلح به شکست خواهد انجامید.
امروز ما نمیتوانیم موفقیت را تضمین کنیم؛ مذاکره با طالب و اینکه ادعا کنیم که این پروسه، پروسه صلح است. گفتم که دو سناریو میتواند وجود داشته باشد یکی صلح طالبانی که افغانستان را به قهقرا میکشاند و کشوری دارای انسانها اما انسانهای بدون روح و بیجان که در برابر هیچ چیزی قدرت عکسالعمل را ندارند، که این را نمیشود صلح نامید. این را میشود افغانستان مملو از انسانهای مرده قلمداد کرد.
سوال: آیا مذاکره با طالبان دارای مشروعیت اجتماعی است یا این روند تنها یک پروسه سیاسی و دولتی است؟
پاسخ: این بیشتر یک پروسه حکومتی است تا مردمی. مشروعیت اجتماعی زمانی میتواند وجود داشته باشد که پروسه بر اساس یک قرارداد اجتماعی ایجاد شده باشد. قرارداد اجتماعی بر اساس پرانسیپهای دولتسازی، زمانی ایجاد میشود که شما طرف مذاکره را مشخص میسازید، تضمین برای رسیدن به هدفتان را بهدست میآورید و با آن تضمین، شما نتیجه را حاصل میکنید. در حال حاضر ابهامات زیادی در این پروسه وجود دارد که با توجه به این ابهامات همین قرارداد اجتماعی که بین دولت و مردم وجود دارد، نتیجهاش هنوز برای مردم افغانستان مبهم است.
سوال: آشتی و مذاکره با طالبان، چه پیامدهای اجتماعی و سیاسی برای آیندهی افغانستان به جا خواهد گذاشت؟
پاسخ: دو پیامد ممکن است داشته باشد. اول، اگر دولت مسوولیتهای اساسی خود را که تضمین نیازمندیهای شهروندی مردم است، نادیده بگیرد و به مسایل کلانی که از صلاحیتهایش خارج است بدون دخیل ساختن نهادهای دولتی از جمله پارلمان بپردازد، که این باز هم بردن افغانستان به دهه نود است. و یا اگر با نادیده گرفتن تمام ساختارهای دولتی و مردم افغانستان و نمایندگان آنها، دولت در پی مذاکره باشد، یکی از پیامدهای اجتماعی آن طالبانی ساختن افغانستان است.
سوال: واکنش پارلمان نسبت به این جریاناتی که با قوت تمام برای مصالحه در حرکت است، چیست؟
پاسخ: تا به حال مسایل مهمی چون مصالحه و خطوط اساسی دولت که شامل پالیسیهای مصالحه دولت افغانستان میشود، به پارلمان افغانستان نیامده است. در حال که در ماده 64 قانون اساسی افغانستان، از جمله وظایف رییسجمهور افغانستان این است که وی در تبانی و تفاهم با پارلمان افغانستان خطوط اساسی دولت را تعیین و تصویب کند.
پارلمان به عنوان قوهای تصمیمگیرنده و مظهر اراده مردم افغانستان است، ما به عنوان نمایندگان این مردم در مسایل اساسی دولت در جریان نیستیم. پس پارلمان به عنوان ارگان اراده ملی که تمثیل میشود، نادیده گرفته شده است. کجای اراده ملی در پروسه مذاکره با طالبان گنجانیده شده است؟ با این وضعیت، فکر میکنم که بیشتر در حاشیه راندن پارلمان منتج به تقابل قوا و منتهی به ضعف داخلی خود نظام خواهد شد.
Share