مذاكره با تروريزم به معني به رسميت شناختن آنها است
طبق معمول اين بار نيز مصاحبهاي داريم با يك تن از كارشناسان آشتي با طالبان. گفتگویهای مستمر با صاحبنظران و کارشناسان امور افغانستان درباره آشتي با مخالفين حكومت به ما کمک میکند تا به زوایا و لایههای پنهان این موضوع آگاهی بيشتر پیدا کنیم. در این گفتگو پاسخ پرسشهای ما را احمد بهزاد، عضو مجلس نمايندگان داده است.
تعریف شما از آشتي با طالبان و يا به تعبيري مخالفین دولت، چیست؟
بهزاد: من اصولا معتقد نیستم که پدیدهای به نام طالبان با پیشینه، عملکرد و فعالیت آنها و همچنین برنامهای که در حال حاضر تعقیب میکنند، نیروی سیاسی تعریف شدهای باشد که بشود با آنها پشت میز مذاکره نشست و اهداف معینی را در مذاکره با آنها تعقیب کرد. اصولا تروریسم پدیدهای نیست که با مذاکره و گفتگو با آن کنار آمد.
پیگیری بیشتر طرح مذاکره، ما را به یک سمت دیگری خواهد کشاند و این، به رسمیت شناختن پدیدهی تروریزم است. بنابر این نمیتوانم تعریف معقولی از اصل مذاکره با طالبان ارایه کنم.
دولت در امر رسیدن به اهداف مذاکره با مخالفین، تا چه اندازه موفق بوده است؟
بهزاد: من معتقد هستم آنچه را که دولت آقای کرزی به عنوان اهداف مذاکره با طالبان طرح کرده، در دستیابی به آن اهداف به شکست مواجه شده است. یکی از اهدافی که این برنامه تعقیب میکرد، کاهش ناامنیها و بیثباتیها و دست برداشتن از گروههایی مانند طالبان از عمل خشونتبار بود. چنانچه ما در عمل مشاهده میکنیم که چنین چیزی به دست نیامده است.
نیرویهایی که در داخل افغانستان به نوعی، احساسی مشترک با طالبان دارند و یا خواهان برگشت طالبان به قدرت هستند در سالهای ابتدایی حضور جامعهجهانی در افغانستان آنها از قدرت گرفتن مجدد طالبان ناامید بودند. به همین خاطر از حرکتهای طالبانی در افغانستان فاصله گرفته بودند. اما میبینیم که با طرح موضوع مذاکره با طالبان و نوعی به رسمیت شناختن جریانی به نام طالبان توسط حکومت افغانستان، این نیروهاي هوادار آهسته آهسته خود را به طالبان نزدیکتر میسازند.
یعنی دست نیافتن دولت به اهداف صلح، نشانگر این است که مکانیزمهای دولت برای مذاکره با مخالفیناش نادرست است؟
بهزاد: ببینید، اصلا اصل ادعاهایی که از طرف دولت افغانستان در قالب طرح مذاکره با طالبان تعقیب میشود، با ادعاهای قبلی و فعلی حکومت در تضاد آشکار قرار دارد. به عنوان نمونه، یکی از ادعاهای دولت آقای کرزی این بود که طالبان یک پدیدهای ساخته و پرداختهی سازمانهای استخباراتی بیرونی است که برای تامین منافع بعضی از بیگانهها در افغانستان طراحی شده است. وقتی شما با این تحلیل نگاه کنید طالبان علت نیستند، بلکه معلول هستند. اما در مذاکره، طالبان به عنوان علت معرفی میشوند.
بحث دیگری که در تضاد آشکار با سیاست مذاکره با طالبان قرار دارد، نارضایتیهای داخلی است. حکومت بارها ادعا کرده است که یکی از عوامل پیوستن نیروی بیشتر به صفوف طالبان، فساد مقامات محلی و یا ناکارآمدی ادارههاي حكومتي در بخشهای معینی از افغانستان بوده است که سبب فاصله افتادن میان مردم و دولت گردیده است و تعداد بیشتر جذب طالبان شده است. اگر ما باز این ادعا را اصل بگیریم، فکر میکنم که هر اندازه که شما طالب را بیاورید، باج دهید و امتیاز دهید و او را جذب کنید و با سیاست معامله پیش روید، وقتی چنین بستر ناراضیپروری در افغانستان وجود داشته باشد که مردم بيشتر از نظام فاصله بگیرند، ما در امر رسيدن به هدف موفق نخواهیم شد. به عبارت دیگر ما کارخانه
طالبپروری را سرجایش نگه داشتیم و برای او انرژی تولید میکنیم و از سوی دیگر مشغول مبارزه و معامله با فرآوردههای این کارخانه هستیم. من فکر میکنم که در هر دو عرصه، هم در ادعای خارجی که دولت مطرح میکند و هم با بحث داخلی که یکی از عوامل قدرت یافتن بیشتر طالبان است، سیاست مذاکره با طالبان در تضاد آشکاری قرار دارد.
به این معنی که دولت باید اول با کشورهای که خواستگاه و سرچشمه طالبان به شمار میرود داخل مذاکره شود؟
بهزاد: بلی. اما با درنظر گرفتن چند موضوع ديگر در کنار هم. در شکلگیری، سازماندهی و قدرت یافتن دوباره طالبان عوامل متعددي دخیل بوده است. چند مساله هست، اول مداخله خارجی در تشکیل طالبان، سازماندهی مجدد طالبان و قدرت یافتن دوباره آنها. بحث دوم زمینههای مساعد سازماندهی و حرکتهای خشونتبار، دهشتافگنانه و جرایمی سازمانیافته که در مناطق معین افغانستان و پاکستان وجود دارد شناسایی و با آن برخورد صورت بگیرد.
پس بنابر این، ما در محور خارجی باید پشتیبان خارجی طالبان را متقاعد بسازیم که دست از حمایت طالبان و گروههای تروریستی بردارند. در بحث امنیتی ما باید مرزهای خود را مستحکم بسازیم. در بخش سیاست اداری ما باید از یک نظام متمرکز فاصله بگیریم و به یک نظام غیرمتمرکز که در آن بخشهای مختلف جامعه افغانستان نوع نظام فرهنگی و اجتماعی حاکم برخود را خودشان انتخاب بکنند. به این وسیله میتوانیم که حامی طالبان را از میان برداریم، بستر مستعد اجتماعی را از طالبان بگیریم و همچنین زمینهی مانور نظامی طالبان را محدود بسازیم.
طرح مذاکره و مصالحه از جانب دولت سبب تقویت روحیه و فعالیتهای طالبان و مخالفین دولت نشده است؟
بهزاد: پیامدهای مصالحه و مذاکره با گروههای تروریستی از جمله طالبان، ویرانگر و زیانبار بوده است. اول، باعث تشویق بیشتر طالبان شد. طالبان با طرح این شعار مجددا روحیه پیدا کردند و به فکر این شدند که با تداوم فشار بر دولت افغانستان و نیروهای خارجی میتوانند امتیازهای بیشتر و کلانتری را به دست بیاورند. دوم، بدنهی اجتماعی که از استقرار دوبارهی حاکمیت طالبان فاصله گرفته و ناامید شده بود را امیدوار ساخت که طالبان یک قدرتی زوال یافته نیستند. بلکه هرآن، امکان برگشت دوباره آنها به قدرت هست. سوم، آزادیهای بیحساب و کتابی که به عنوان باج دادن به گروههای تروریستی حکومت افغانستان روی دست گرفته شده، سبب شده است که یک تعدادی از نیروهای دستگیر شدهی طالبان که اینها در اسارت دولت افغانستان بودند، در واقع در جریان محاربه علیه نظام سیاسی افغانستان دستگیر شده بودند، بدون هیچ کدام مجازاتی آزاد شوند و دوباره به صفوف طالبان بپوندند و طالبان از این جهت هم، توانستند که امتیازات بیشتری را به دست آورند.
بحث دیگر مساله اقتصادی است. متاسفانه پولهای بادآوردهای که بخش عمدهای از آن در این میدان مصرف میشود. یک بخش از این پولها به جیب اراکین حکومتی و باندهای مافیایی میرود که این روزها سیاست معامله با طالبان را پیش میبرند. آنچه از همه ویرانگرتر است، تزلزل در اراده و صفوف نیروهای مسلح افغانستان است. بالاخره شما در یک رویاروی و جنگ باید به نیروهای رزمندهی جبهه خودی انگیزه بدهید که روی چه انگیزهای با طرف مقابل مبارزه کنند. وقتی شما از تریبونهای رسمی و آن هم از آدرس رهبری دولت، طالبان را با عناوین محترمانه یاد میکنید و حتا تلاش میکنید که با طالبان نه به عنوان یک حرکت تروریستی یاد کنید، بلکه از او به عنوان یک مقاومت ملی نام ببرید، طبیعی است که نتیجه چنین بیانیهها، تزلزلی در صفوف نیروهای مسلح خودی خواهد بود. بالاخره سرباز تکلیفاش معلوم نیست که با تروریزم میجنگد و یا با یک نیروی مقاومت مردمی و یا ملی. اینها همه پیامدهای ویرانگر چنین سیاستی بوده که متاسفانه ناامنیها را در افغانستان گسترش داده است و فساد را در درون ساختار قدرت در افغانستان زیادتر کرده است.
کارکردهای شورای عالی صلح را چگونه ارزیابی میکنید؟
بهزاد: اصلا قرار نیست که شورای عالی صلح کاری بکند. متاسفانه شورای عالی صلح مجموعهای از نیروهایی را در بر دارد که اینها یک عمر به معاملات ويرانگرانه سیاسی عادت کرده و خو گرفتهاند. بقای اینها در سطح افغانستان وابسته به انجام دادن چنین معاملات ويرانگرانه است. یک بخش از این نیروها که جذب این شورا شدهاند خودشان از منتقدان جدی اصل سیاست مذاکره با طالبان بودند. کسانی که تا همین چند هفته پیش سخنرانیهای بسیار با آب و تاب در تقبیح سیاستهای مذاکره با طالبان داشتند. اما در بدل به دست آوردن مبالغی از همان پولهای کثیف که از مجاری خارجی دریافت میکنند، جذب این شورا شدهاند. اصلا برنامهشان مذاکره با طالبان نیست بلکه چگونگی برخورداری بیشتر یا به کارگیری ترفندها و برخوردار شدن از پولهای اوپراتیفی است. یک بخششان هدف و جاهطلبیهای سیاسی دارند و یک بخششان درآمدهای مافیای اقتصادی. من فکر میکنم که ادامه یافتن کار این شورا میتواند به بحرانیتر شدن اوضاع در افغانستان کمک کند.
Share