طالبان و فرآیندهای مصالحه
نویسنده: داکتر محمد جواد صالحی، دکترای علوم سیاسی ،کارشناس مسایل سیاسی واستاد دانشگاه
به دنبال سقوط طالبان در اواخر سال 1380، تصور عمومی برآن بود که این گروه از صحنهی سیاسی افغانستان حذف شده و به زودی امکان بازگشت به عرصه بازیگری را ندارد. از این رو در کنفرانس «بن» بدون در نظرداشت طالبان، پایههای حکومت جدید افغانستان پایهریزی گردید. اما امروز بعد از سپری شدن هشت سال از عمر دولت جدید، طالبان یکبار دیگر ظهور نموده و چالش جدی در برابر حکومت جدید و جامعه جهانی میباشد.
دولت افغانستان، جامعه جهانی و صاحبنظران برای خروج از این چالش، دیدگاههای متفاوتی را از جنگ، مصالحه و ترکیبی از هر دو را مطرح کرده اند. حکومت افغانستان بر مصالحه تاکید نموده و حامد کرزی آنان را «برادر» میخواند و در همین راستا اقدامات زیادی از قبیل تشکیل «شورای عالی صلح» و... را انجام داده و حکومت افغانستان برای مذاکره با طالبان، اعمال تروریستی آنان را نیز نادیده گرفته و تلاش مینماید که آنان را تبرئه نماید.
این گروه معتقد است که طالبان از ادعاهای ایجاد امارت اسلامی دست برداشته و واقعبینتر شده اند. آنان صرفا مخالف با حضور نیروهای خارجی بوده و در صورت خروج این نیروها و فراهم شدن زمینههای فعالیت سیاسی آنان، طالبان نیز به روند مذاکره پیوسته و سلاحهایشان را به زمین خواهند گذاشت.
اما عدهای از صاحبنظران و فعالان سیاسی معتقدند که مذاکره با طالبان بدون استراتژی روشن و در شرایط ضعف و ناتوانی حکومت و صرفا از طریق نرمشپذیری یکجانبه، به دلایل زیر امکانپذیر نیست و صرفا طالبان را برای ادامه اعمال تروریستی تقویت مینماید.
1ـ ماهیت ایدیولوژی طالبان:
گروه طالبان دارای ایدیولوژی تمامیتخواهی بوده و ایدیولوژی این گروه ترکیبی از ارزشهای «پشتون والی» و «دیو بندی» است. رهبران مذهبی آنان را عمدتا مولویهای دیوبندی تشکیل میدهد و این گروه مناسبات گسترده با گروههای مذهبی پاکستان، همانند «سپاه صحابه»، «جمعیتالعلما» و «سپاه محمد» دارد. در تفکر قبیلهای و مذهبی طالبان همه چیز سیاه و سفید میباشد و منطقه خاکستری وجود ندارد. در منطق آنان همگان یا با آنان هستند و یا بر علیه آنان. از این رو آنان خواهان خروج نیروهای خارجی، تغییر قانون اساسی، حذف بسیاری از ارزشها مثل حقوقبشر، حقوقزنان و بسیاری از ارزشهای دیگر هستند. آنان به آسانی حاضر به مصالحه نیست و بسیاری از ارزشهای قانون اساسی برای طالبان مفهومی ندارد.
2ـ نوستالوژی قدرت:
واقعیت این است که رویای بازگشت به قدرت و حسرت دوران طلایی حکومت آنان بر افغانستان، در میان بخش زیادی از رهبران طالبان تا هنوز زنده است و آنان در آرزوی بازگشت به قدرت تلاش میکنند. ضعف و ناتوانی دولت افغانستان این امر را تقویت میکند و زمزمهی خروج نیروهای خارجی نیز آن را تشدید مینماید. از این رو تا زمانیکه امیدواری برای بازگشت کامل به قدرت را داشته باشند، دلیلی برای مذاکره و مصالحه وجود ندارد و در بدترین حالت، جنگ برای آنان تجارت است و رهبران طالبان از طریق جنگ سودهای زیادی را کسب مینمایند.
3ـ اتحاد با گروههای افراطی:
طالبان از ابتدای شکلگیری تاکنون مناسبات نزدیکی با گروههای مذهبی پاکستان داشته است و در ادامه نیز با القاعده همکاری نزدیک بر قرار نموده است. این گروهها در تحکیم پایههای قدرت طالبان و همچنین ظهور مجدد این گروه نقش تعیینکننده داشته است. طالبان ظهور مجدد خود را مدیون جلب کمکهای مادی کشورهای عربی از طریق القاعده، انتقال تجربیات جنگ القاعده در عراق برای طالبان، آموزش عملیات بمبگذاری و همچنین کمک گروههای مذهبی پاکستان برای ایجاد پایگاه، سربازگیری و کمک به رفت و آمد به افغانستان میدانند. از این رو جدایی از این گروهها برای طالبان به آسانی امکانپذیر نیست؛ زیرا علاوه بر موارد ذکر شده، طالبان ممکن است نگران از دست دادن مشروعیت مذهبی خود نیز باشند. بنابر این، ممکن است افرادی در میان طالبان تمایلات جداییطلبانه داشته باشند اما تعداد آنها به اندازهای نیست که این روند را عملی نماید. اما گروههای افراطی مذهبی پاکستان و القاعده هیچ تمایلی برای مذاکره با حکومت افغانستان ندارند و خواهان برقراری حکومت مورد نظر خود در افغانستان میباشد.
4ـ وابستگی به پاکستان:
ظهور مجدد طالبان بدون همکاری پاکستان امکانپذیر نبوده و تداوم نیز نخواهد داشت. به دنبال شکست این گروه در افغانستان، به زودی پاکستان به پایگاه آموزشی، سازماندهی و تجهیز آنان تبدیل گردید و طالبان با همکاری نزدیک گروههای مذهبی پاکستان و موافقت ضمنی «آیاسآی»، ایالات سرحدی را به عنوان فرماندهی عملیات خود برگزیدند. پیروزی گروههای اسلامی در ایالت سرحد، تنش پاکستان با هند و آزادی حکومت محلی در پاکستان به گروههای اسلامی، این روند را تقویت نمود. حکومت پاکستان آزادی عمل زیادی برای طالبان فراهم نموده و در مقابل تقاضای حکومت افغانستان مبنی بر بازداشت سران طالبان، همواره مقاومت نموده است. از این رو پاکستان نفوذ زیادی بر طالبان دارد و حکومت پاکستان تا هر زمانیکه بخواهد توانایی ایجاد فاصله میان طالبان و حکومت افغانستان را دارد و در شرایط کنونی پاکستان علاقهای برای ایجاد فشار و ترغیب طالبان برای پیوستن به مصالحه ندارد و وابستگی طالبان مانع دیگری در تقویت روند صلح در افغانستان است.
بنابر این فرآیند تحکیم صلح در افغانستان با دشواریهای زیادی روبرو است و چشمانداز روشنی را نمیتوان برای آن تصور نمود.
Share