شوراي عالي صلح هيچ جايگاه حقوقي و قانوني در قوانين افغانستان ندارد
مصاحبه با محمد سرور جوادی، عضو سابق ولسیجرگه و تحلیلگر سیاسی / مصاحبهکننده: جواد ناجی
در مواردي نهادهاي مدني و سازمانهاي مدافع حقوقبشر از چگونگي پروسه آشتي با طالبان اظهار نگراني كردهاند، به نظر شما دليل اين نگرانيها در چيست؟
من فکر میکنم چند موضوع وجود دارد. اول، همکاران منطقوی گروه طالبان که عمدتا سازمان القاعده هست که سابقه حملههای ترورستی در منطقه را دارد و در گفتگو و مذاکره و درآوردن صلح صادق نیستند. نکته دوم: دولت افغانستان و جامعه جهانی طرف صلح و مذاکره خود را نمیشناسد. سوم اینکه، طالبان دارای یک عزم و اراده در تصمیمگیریهای صلح نیستند. به غیر از این، مسایل حقوقی و عدلی هم زیاد مطرح است که سبب نگرانی مردم شده است: طالبان به عنوان یک گروه جنایت کار مطرح است. و تعداد زیادی از سران این ها، در لیست کسانی قرار دارد که به عنوان جنایتکاران جنگی باید محاکمه شود.
دیگر اینکه حق تودههای مردم و کسانی که قربانی بازیهای سه دههای گذشته شده چگونه باز ستانده میشود. و اگر قرار باشد که ما برسیم به یک ثبات که او ثبات باعث قربانی شدن حقوق تمام میلیونها باشد،آیا او ثبات علیرغم شکنندهگیها و نا امیدیهای که هست، ارزش پایمال کردن حقوق میلیونها انسان را دارد. من فکر میکنم این نگرانی و دغدغه مردم و فعالان حقوقبشر است.
یعنی نگرانی مردم ناشی از تطبیق عدالت انتقالی است؟
بله. این نگرانی از دو ناحیه است. اول حکومت افغانستان خودش آلوده به نقص حقوقبشر است. و عدالت انتقالی و قانون را نسبت به عملکرد خود، تطبیق نکرده است. دوم اینکه حکومت با یک گروه تروریستی توافق کرده که این گروه هم در افغانستان، منطقه و جهان جرایم را علیه بشریت مرتکب شده است.
نفع حکومت در این سیاست یعنی مذاکره با طالبان چست؟
خواستگاه طالبان یک بخش عمدهاش قومی است. و این جناحها هم انگیزه قومی دارد. یک نکته را ما نباید از یاد ببریم. حکومتهای متزلزلی سه صدساله افغانستان، همیشه یک سیاست را در پیش گرفته و آن سیاست موفق بوده است. این حکومتها زمانی که پایگاههای ملی خود را از دست داده، به پایگاههای قومی خود روی آورده است. و این پایگاه قومی، چند صباحی سبب بقای این حکومتها شده است. من فکر میکنم که حکومت فعلی و کنونی در راس آن آقای کرزی و تیم خاص او در درون این حکومت ناهمگون، به همان روش اسلاف خود روی آورده است. و فکر میکند که اگر در میان تمام افغانستان ریشه ندارد و از طرف دیگر منطقه وجهان هم نسبت به روش اینها(دولت) ناامید شده است و اینها نتوانسته یک اداره سالم بین مردم افغانستان و جهان را بوجود بیاورد به همان انگیزههای قومی خود روی بیاورد و تا بتواند بقای خودرا تضمین بکند.
یعنی یکی از انگیزههای اصلی مذاکره دولت و نفع حکومت در قومی بودن مذاکره و آشتی با طالبان است؟
بله. اما ترکیب شورای عالی صلح از سران اقوام هست و ظاهرا کار این شورا، مستقل از حکومت است و اگر کدام کاری هم انجام میشود از طریق شورای عالی صلح انجام میگیرد پس این را چگونه ارزیابی میکنید؟
شورای عالی صلح مقرر شدههای شخص آقای کرزی هست. و این شورا هیچ نوع جایگاه حقوقی و قانونی در قوانین افغانستان ندارد. پس نهادی که از یک طرف مقرر شدهای یک شخص است و از طرف دیگر جایگاه حقوقی و قانونی ندارد. بنا براین صلاحیتی تصمیمگیری را هم ندارد.
من فکر میکنم آقای کرزی خواسته با جمع کردن یک تعداد افرادی که به شکل از اشکال در گذشته طبل قومی یا مذهبی گفته و امروز در جامعهای افغانستان آدمهای مقبول و مورد پذیرش مردم و همگان نیستند. بنا براین در تبانی با آنها یک پوشش توجيهی ساخته. و کاری را که خودش و تیماش میخواهد انجام بدهد، توجیهاش را توسط کسانی دیگری بکند. اگر فردا قاتلین مردم شمالی، مردم بامیان، و یکاولنگ و قاتلین مردم مزار و جوز جان و جاهای دیگر که كشتارهای دیگری جمعی صورت گرفته بیاید و بگوید چرا؟ آنگاه آقای کرزی توجیهی دارد که من نکردم و این کار را کسانی کرده که در آنروز رهبران این جنگها بودند. گرچه شورای عالی صلح میگویند که ما جدایی از حکومت کار میکنیم. اما آنها باید قبول کنند که گماشتهگان یک شخص هستند. اگر اینها(اعضای شورای صلح) توسط لویجرگه یا پارلمان انتخاب میشدند و برخواسته از ارادهای جمعی میبودند اینها را ما میگفتیم که نمایندههای مردم هستند و صلاحیت دارند که صلح بکنند.
قبلا گفتیدکه دولت خود ناقص حقوق بشر است. دولت هم مرکب از گروههای جهادی است و دولت یک امر خارجی و بيرونی نیست، پس فکر میکنید که ضرورت تطبيق عدالت انتقالي بيشتر مي شود حد اقل براي اينكه دستگاه حاكمه اصلاح گردد؟
وقتی ما نقص حقوق بشر را مطرح میکینم دو گونه است. اول: اعمال و رفتار راکه افراد نسبت به اشخاص انجام میدهد(فردی). دوم: رفتار و اعمال جمعی که حقوق جمعی نقص میشود . حکومت فعلی متاسفانه مرتکب هر دو حالت شده. یعنی دولت مرکب از افراد است که آنها در گذشته مرتکب نقص حقوقبشر و حقوق شهروندی شده است و جنایت کرده. دوم : مجموع حکومت، در نه سال گذشته قانون نقص کرده. در تطبیق قانون تبعیض را اعمال کرده. اعمال تبعیض و قانون شکنی نقض حقوق جمعی است.
بدون تردید اگر ما از کسی توقع داشته باشیم که او عدالت را نسبت به کسانی که خود این حکومت را هیچ قبول ندارد در مذاکرات در نظر بگیرد و در آینده این را تطبیق بکند. باید توقع داشته باشم که اول دولت خود را اصلاح بسازد. چرا که او مخالف هم میگوید که اگر من درگذشته جنگ کرده و آدم كشتهام، خودت نیز کشتهای و به چه دلیل میخواهی مرا محاکمه کنی. به این اساس است که این حکومت صلاحیت گفتگو با مخالفین سیاسی و مخالفین مسلح خود را در رابطه به تطبیق و اجرایی عدالت ندارد.
آیا دولت به رغم مخالف مردم، نهادهای مدنی، سعی خواهد کرد این سیاست را پیش ببرد؟
حکومت بعضی اقدامات را به خاطر توجیه اذهان عامه و به نمایش گذاشتن مردمی بودنشان برای مذاکره با طالبان انجام داده. مثلا جرگه امن منطقوی ساختن برخلاف ساختارهای حقوقی و قانون نظام افغانستان. به دنبال آن جرگه مشورتی صلح را ساختن. که این جرگه نیز هیچ جایگاه حقوقی و قانونی نداشت. و آدمها صرفا از جانب دولت دعوت شده بودند. هدفشان این بود که میخواستند بگویند که این خواست مردمی و ملی برای صلح با طالبان است. و شورای عالی صلح را هم نسبت میدهند به اجرا گذاشتن مواد فیصلهای یکی از فیصلههای جرگه مشورتی صلح. در حالیکه عنوان این جرگه معلوم است که مشورتی است و مشوره هیچ گاهی ملزم به اجرا نیست. بنا براین، این جرانها نشان دهند تمایل آقای کرزی هست و آنچه را که باید به پیش بگیرد.
غیر از اینها ترکیب جرگه مشورتی صلح هم جالب بود. در میان 1470 نفر حاضر در جرگه مشورتی صلح، تنها 1130 نفر از قوم پشتون بود. و شما قضاوت کنید.
اعضای شورای عالی صلح سفر داشتند به پاکستان و به نظر میرسد روی ایجاد و برگزاری یک جرگه از جانب این دو کشور توافق صورت گرفته است . آیا این جرگه به روند صلح کمک خواهند کرد؟
سوال اساسی این است که اولین مساله برای گفتگو برای آوردن صلح با پاکستان چرا؟ از دید شورای عالی صلح و دولت افغانستان عامل اصلی بیثباتی در کشور پاکستان است. اگر یک چنین چیز هست، دستگاه دیپلماسی کشور چه مسوولیت دارد. ما چرا از موضع دولت افغانستان و کشور که فکر میکینم به کشور ما آشوب به پا میکند صحبت نکنیم. که از طریق افراد صحبت میکنیم که که اولا در گذشته وابستگی به پاکستان داشته در پاکستان زندگی کرده و آنجا رشد کرده از طریق پاکستان تربیت شده و فعلا هم کدام صلاحیتی ندارد.
اگر باور دولت افغانستان این نیست، در آن صورت چرا به جستجوی کسانی که عامل اصلی آشوبها و ناامنیها است نمیروند. و به دنبال کسانی که هیچ ربط به آنها ندارد میرود.
بنا براین خود این حرکت نشان دهندهای این است که حکومت افغانستان و در مجموع حرکتها و جریانهای که وجودارد مشت زدن در تاریکی است.
و این جرگهها میان این دو کشور و جرگههای دیگر به آوردن صلح کمک نخواهد کرد. فقط برای پاکستان موفقیتهای دیگری را میرساند. اول: پاکستان یک بار دیگر تجدید رفاقت میکند با رفقای خود که شرایطی زمانی و تحولات که این ها را از پاکستان جدا کرده است. دوم: با خریدن اینها(مخالفین) اراده اینها را نسبت به این روند کند میسازد. سوم: پاکستان میخواهد به منطقه و جهان بفهماند که من در هر بازی که در افغانستان صورت بگیرد نقش اصلی را دارم.
Share