بي علاقگي به عدالت، دست نيافتن به صلح
نویسنده: محمود باقري، پژوهشگر مسايل سياسي
وضعيت موجوده ما، به مريضي ميماند كه هنوز مرضاش تشخيص نشده است ولي كوشش ميكنيم دوا تجويز كنيم. براي دوا هزينه ميكنيم، ولي نميدانيم مرض اصلي چيست. در نتيجه وقت و امكانات به خاطر دوا بر باد ميرود و مريض نيز همچنان مريض باقي ميماند. قبل از همه ميطلبد كه ما بايد معاينات جدي را انجام دهيم و سپس مكانیزم معالجه را تثبيت كنيم و مطابق با آن تداوي مريض را پيگيري نماييم.
مشکلات و چالشهای پیشروی افغانستان بعد از طالبان استثنایی نيستند. افغانستان با يك خلاء تجربيـتاريخي مواجه نميباشد. كشورهايی كه برخوردار از شرايط مشابه با افغانستان بودند و امروز به خوبي از آن مشكلات سر بيرون كردهاند، كم نيستند. بر ما است كه از اين تجربيات جهاني به خوبي بياموزيم. يكي از آموزههاي خوب جهان امروز براي كشورهاي مثل افغانستان كه شاهد جنايتهاي ضدبشري بيشماري بوده است، شیوههای مختلف و غنی اجرای عدالت و مصالحه است. درس بنیادی را که باید از کل کشورهای بعد از جنگ و خشونت آموخت این است که صلح بدون عدالت شکننده است.
اما ما امروز هنوز جرأت آن را پيدا نكردهايم كه بر اشتباهات خود اذعان كنيم و به يك آينده بهتر بيانديشيم. از صلح حرف ميزنيم، شعار مصالحه را فرياد ميكشيم اما هيچگاه به خود وقت نميدهيم كه به اين موضوع كه چگونه ميتوانيم به صلح و يا مصالحه برسيم و چگونه آن را ميتوانيم حفظ كنيم، فكر نماييم. و وقت آن را هم نداريم كه از بقيه تجارب جهاني نيز بياموزيم.
حكومت افغانستان در اجراي عدالت ضعيف عمل ميكند. ما فرصتهاي فراواني را از دست داديم. شعار حكومت صلح است و عدالت را مانعي براي اوردن صلح ميپندارد. اما امروز از هر دوي آن فاصله زيادي داريم. اگر عدالت براي صلح مشكلساز است پس حكومت در اين بخش توجهي نكرده است و ما بايد امروز صلح ميداشتيم كه نداريم. پس ضروري است عملكردها و سياستگزاريهاي خود را بازنگري كنيم و مشكل اصلي را به خوبي بفهميم.
آنچه در طي سه سال گذشته به نام مصالحه از آن ياد ميشود، گامي به جلو نبرده است. مكانزم شفافي هنوز كه هدف و چارچوب مصالحه را تعيين كند وجود ندارد. جرگه ملي مشورتي صلح نيز نشان داد كه از خواست واقعي مردم افغانستان نمايندگي نميكند و پروسه انتخاب نمايندهها در اين جرگه فاقد شفافيت بود. حتي بسياري از مطالباتی كه در كميسيون هاي كاري جرگه صلح تصويب گرديده بود نيز در قطعهنامه نهايي لحاظ نگرديد. تلاش شد كه خواستهایي از قبل تدوين شده حكومت از آدرس اشتراك كنندههاي جرگه بيرون داده شود و فقط همين.
حرف زدن از مصالحه به منظور رسيدن به صلح در فقدان مكانیزم شفاف و مبتني بر قانون، دردي را دوا نخواهد كرد. ما هنوز قادر نشدهايم كه اولويتهاي كاريمان را به درستي مشخص كنيم. براي از بين بردن فساد تلاش نميكنيم، به بهبودي و تطبيق اصلاحات نظام عدلي قضايي توجه نميكنيم، فرهنگ شايستهسالاري را از ياد بردهايم، ضروريات اوليه و روزمره مردم را فراموش كردهايم و حتي امكانات اوليه غذايی و صحي را نميتوانيم تهيه كنیم، اما سعي ميكنيم به مخالفين رشوه دهيم و زمان بخريم.
مردم افغانستان به صلح دوامدار ميانديشد. به عدالت فكر ميكند، نان ميخواهد، در جستجوي كلينیكی كه داكتر داشته باشد و دوا داشته باشد، هستند. مردم از فساد اداري خسته شدهاند، روي پوليس به عنوان حافظ حقوق مردم اعتماد ندارد، از كار با نهادهاي عدلي و قضاي گريزاناند. هشت سال قبل مردم منتظر ماه ديگر و سال ديگر بود و به اميد فرداي بهتر با مشكلات ميساختند اما امروز كاسه صبر مردم لبريز شده است و شاهد سير قهقرايي روند است.
شعار ما حكومت مردم و براي مردم است. پس اين مهم است بدانيم كه در سياستگزاريهای ما، جايگاه مردم در كجا است و مردم چه ميخواهند. ناديده انگاشتن مطالبات مردم و بعد هم انتظار حمايت مردم،
فقط يك توهم ميتواند باشد. خلاء حضور مردم در تصميمگيريهاي كلان و سرنوشتساز تكرار تاريخ هاي گذشته را در پي خواهد داشت.
مردم اطفال خود را به مكتب روان ميكنند اما نميدانند كه آيا سالم در خانه برخواهند گشت ياخير. به كلينيكها مراجعه ميكنند، با فقدان دوا و امكانات صحي مواجه ميشوند. از كشورهاي همسايه به وطن ميآيند در غم نان خشك بيگاه صبا گير ميمانند. ميبينند كسي كه ديروز خانهاش را سوزانده است و يا عضوي از خانوادهاش را به قتل رسانده است، حالا در چهره نماينده حكومت بر آنها حكم روايی ميكند. در عوض تمركز بيشتر روي نيروهاي قانوني امنيتي به مليشههاي ديروز به نام كمپني امنيتي جواز داده ميشود و يا هم حكومت خود مليشهها را به نام اربكي و يا پوليس كمكي (Auxiliary Police) مورد حمايت مستقيمش قرار ميدهد، در حالي كه مليونها دالر به مصرف رسيد تا روند ملكيسازي مليشههاي سابق تطبيق شود. حالا از دادن پول و تهيه خانه براي مخالفين سخن گفته ميشود، بدون اين كه فكر شود كه آيا ما به مليونها آدم بيكار ديگر كار دادهايم؟ و يا اين كه فكر كنيم اين بيكاري خود يكي از عوامل مهم تقويتكننده مخالفين است. آيا بهتر نخواهد بود كه اول غم آنهايی خورده شود كه بيكار هسند و هنوز تفنگ نگرفتهاند؟ آيا اين پاليسي كه فقط هركه تفنگ گرفت و براي مدتي با حكومت جنگيد بعد شامل امتياز ميشود، موثر خواهد افتيد؟
فرداي ما در گرو امروز ما است چنان كه امروز حاصل كار ديروز ما است. همه براي از دست رفتن فرصتهاي ديروز متاسفيم بدون اين كه بيانديشيم امروز ما ديروز فرداي ما است. غفلت ديروز ما مانع كار امروز ما شده است. و امروز باز ميخواهيم كاري كنيم كه فرداي ما همچون امروز مملو از مشكلات باشد. همه تلاشها روي موضوعي متمركز است كه امروز را سپري كنيم و همين.
Share