بهای عدالت به بهانهی مصالحه؟
نویسنده: محمد حسین سرامد، نویسنده و پژوهشگر
مقدمه:
رمون آرون، متفکر و فیلسوف سیاسی، که در مورد جنگ و تفسیر دیدگاههای کلاوزویتس، مشهورترین فیلسوف جنگ تحقیق کرده است، مینویسد: فقط کسی که دربارهی جنگ اندیشیده باشد میتواند بگوید که جنگ چیز نفرتانگیزی است. این جمله در مورد اندیشمندان و فیلسوفان جنگ صدق میکند، چون معرفت آنها از رهگذر تفکر و اندیشه به دست میآید. اما قربانیان اصلی جنگ الزاماً اندیشمندان و متفکران نیستند. جنگ وقتی اتفاق افتاد، متن جامعه را ویران میسازد. بنابراین قربانیان اصلی جنگ، بیشتر افراد عادی و شهروندان معمولی جامعه هستند؛ آنهایی که شناختشان بیشتر از رهگذر تجربه است نه تفکر و تعمق اندیشمندانه. شاید از یک جهت بتوان گفت که شناخت تجربی از جنگ خیلی ملموستر و عینیتر از شناخت ذهنی و تعقلی است، چون وقتی انسانی جنگ را لمس میکند، خانهاش ویران میشود، از ترس جنگ پناهگاه میجوید، جسم بیجان و خونآلود اعضای خانواده و همسایگان خود را روی دستش حمل میکند، آواره میشود و احتمالاً اعضای بدن خود را از دست میدهد، بیشتر از هرکس دیگری میتواند به عمق جنگ پی ببرد. در حالی که اندیشیدن دربارهی جنگ در حکم تماشای صحنه جنگ از بیرون است، صحنهای که میتواند خیلی هم غیرواقعی و یا ساختهی تخیل او باشد. از اینرو، آن جملهی رمون آرون را میتوان این گونه بازنویسی کرد: کسی که جنگ را تجربه کرده باشد، یا در جنگ زیسته باشد، میتواند بگوید که جنگ چیز نفرتانگیزی است. قربانی جنگ، به تبع این شناخت و تجربه، میتواند در مورد صلح نیز سخن بگوید و ارزش واقعی صلح را بهتر دریابد.
هرچند جنگ چهرهی غالب تاریخ بشر را تشکیل میدهد، اما تجربهی مستقیم جنگ و زیستن و سوختن در آتش، آن چیز دیگری است و متاثر شدن از تبعات کلی و غیرمستقیم آن چیزی دیگر. مردم افغانستان در طول بیش از سه دههی متوالی در جنگ زیستهاند و سوختهاند و سالهاست که جنگ فرسایشی و ترور و انتحار آرامش آنها را تا آخرین پناهگاه کنج خانهیشان نیز از بین برده است. اینک آنها هم جنگ را خوب میشناسند، با آنکه ممکن است در مورد آن فلسفهبافی نتوانند و هم به ضرورت صلح خیلی خوب آگاهند، هرچند که شاید آن را تجزیه و تحلیل نتوانند. اینک که ما از صلح سخن میگوییم به سادگی نمیتوانیم سوختنهای پیاپی در جنگ را از خاطر بزداییم و هر لحظه چهرهی آتش و آتشافروزان کابوس خواب و بیداری ما میشود. این است که اگر از یک سو بر ضرورت صلح تاکید میکنیم، از سویی دیگر هرگز جرأت نمیکنیم بیگدار به آب بزنیم و ترس سوختن چندینباره در آتش جنگ ما را رها نمیکند. از این رو ناگزیر به هرگونه طرح صلح با دیدهی شک و تردید و بیم و امید توأمان مینگریم؛ به ویژه که طرف مصالحه همانهایی باشند که ما را سوختاندهاند و خاکستر ما را هم به باد فراموشی سپردهاند. اما این شک و تردید به هیچ صورت به معنای مخالف با «صلح» نیست، بلکه گویای نگرانی است که از سر غریزهی انسانی رهایمان نمیکند. برای رفع این شک و تردید آنهایی که دستاندرکاران برنامهی صلح و مصالحهاند باید شفافیت و صداقت تمام به خرج دهند و به اصطلاح صلح را یک برنامهی مردمی بسازند.
اینک کشورما شاهد تلاشهایی است برای مصالحه با طالبان با مدیریت و رهبری شورای عالی صلح. طالبانی که نه تنها از دوران حاکمیت «امارت اسلامی»شان خاطرهها داریم، بلکه این خاطرهها در طول نُه-ده سال اخیر با انفجار و انتحار و سربریدن انسان و ویرانی مکتب و دِه و سرک و ساختمان پیوسته تکرار و بازتولید شده است. اینک تصویر طالبان حتا در ذهن کودکان پنج ـ شش ساله ما نیز روشنترین و البته خونینترین و خوفناکترین تصویر است. (روشنترین، از این جهت که کمتر ابهامی در آن وجود دارد، نه اینکه نورانی است!)
اینک همه میخواهیم که از وحشت جنگ، آن هم جنگی که هرگونه آرامش و اطمینانی را در ما از بینبرده است و به کابوس همیشگی ما تبدیل شده است، نجات پیدا کنیم، زیرا جبههی ظاهری مشخصی ندارد تا فراتر از آن احساس آرامش کرد، بلکه ممکن است در هر کجا، حتا در خانهی ما، هستی ما را به آتش بکشد. ولی این ترس نیز ما را رها نمیکند که این صلح ما را به کام قتلگاههای عمومی و در مسلخ مرگ دستهجمعی نکشاند، زیرا دوران تسلیم و صلح را با طالبان نیز تجربه کردهایم که به قتلعامها و نسلکشیهای پیاپی گرفتارمان کرد. این نگرانیها را چه کسی باید پاسخ دهد تا ما با خیال راحت صلح را «باور» کنیم؟ چه شرایطی و ضمانتهایی میتواند این اطمینان و باور را در ما ایجاد کند؟
مردم خواستههای بسیار بدیهی دارند: زندگی، آرامش و آزادی که حقوق بشری است، از آنان سلب نشود و گوهر «عدالت» به آنان بازگردانده شود و به بهانهی صلح و امنیت، بهای عدالت و حقوق بشر و آزادی از آنان گرفته نشود، چنانکه صلح بدون عدالت جهان را به گورستانی تاریک و خاموش بدل میسازد.
*****
مسوولین شورای عالی صلح، چه به صورت تلویحی و چه به شکل صریح، در مورد مصالحه با طالبان گفتهاند که ما باید در مصالحه با طالبان در بسیاری موارد کوتاه بیاییم و شرایط آنها را بپذیریم. همچنین این شورا درخواست کرده است که تمامی رهبران طالبان آزاد شوند.
اما مصالحه با طالبان سوالها و نگرانیهای زیادی را برانگیخته است: دولت بر سر کدام مسایل با طالبان کوتاه خواهند آمد؟ آیا حقوق بشر، حقوق زنان، دموکراسی، قانون اساسی و ارزشهای مدنی دیگر وجهالمصالحهی صلح با طالبان خواهند شد؟ اگر چنین است، آیا افغانستان بار دیگر به کام طالبانیسم و وحشت و ترور سقوط خواهد کرد؟ اگر چنین نیست، آیا طالبان در مقابل این ارزشها و دستاوردهای مدنی کوتاه خواهند آمد و آنها را خواهند پذیرفت؟ شرایط طالبان که شورای عالی صلح از آن سخن میگوید، چیست؟ و سوال کلیتر اینکه مصالحه با طالبان افغانستان را به کدام سو خواهد برد؛ وحشت و قتلعام دههی 90، یا گذار از جنگ فرسایشی جاری؟
این سوالها از اینجا جدیتر میشود که هیچگونه طرح استراتیژیک و شفافی تا هنوز در مورد مصالحه با طالبان از سوی دولت افغانستان ارایه نشده است. از آنسو، طالبان نه تنها هیچگونه ابراز آمادگی برای پذیرش مصالحه نکردهاند بلکه، هم در عمل و هم با ابراز نظر رسمی، طرح مصالحه را نپذیرفتهاند و حتا دولت را فاقد صلاحیت برای مصالحه شمردهاند. عملیاتهای انتحاری اخیر که هدف اصلی آنها بیشتر مکانهای تجاری و مردم عادی بودهاند، گویاترین سخن طالبان مبنی بر ناسازگاری این گروه با دولت افغانستان و به سخره گرفتن طرح مصالحه است. با این حال دولت با عجله به سوی طالبان میدود. این مساله بیانگر آن است که ابتکار عمل در دست طالبان است و دولت افغانستان فاقد هرگونه دیدگاه و برنامهای در این زمینه است و صرفاً پذیرندهی شرایط طالبان میباشد. به تعبیری، دولت در میدانی که طالبان میسازند و مطابق شرایطی که آنها تعیین میکنند بازی میکند.
این تناقض و این زبونی سیاسی را در رفتار دولت چه چیزی میتواند توجیه کند؟ متاسفانه هیچگونه ابراز نظری در این مورد از سوی مقامات دولت و شورای عالی صلح ارایه نشده است. در عوض حکومت و شورای عالی صلح تلاش کردهاند دست به دامن یک سری توجیهات ذهنی و توصیههای اخلاقیـدینی در مورد خوبی صلح میشوند و با تکرار چند حکم کلی از قبیل «والصلح خیر» و امثال آن از معرض سوالهای چالشبرانگیز مصالحه با طالبان طفره میروند.
از سویی نشانههایی حاکی از جنگ قدرت میان دو نسل و یک نوع صفآرایی نسلیـسنی و سنت و تجدد نیز از سوی دستاندرکاران مصالحه با طالبان دامن زده میشوند تا بتوانند در مقابل این سوالات که عموماً از سوی جوانان و نیروهای مدافع ارزشهای مدنی جدید مطرح میشوند، توان مقاومت و مقابله برایشان دست و پا کنند. آقای ربانی رییس شورای عالی صلح در یکی از آخرین اظهارات خود از علما و روحانیون خواسته بود که «نگذارید جوانان فیسبوکی و انترنت، رهبری جامعه را به عهده بگیرند». این سخن اشارهی آشکار به اعتراضات خاورمیانه داشت که اکثراً توسط جوانان راهاندازی میشد. آیا آقای ربانی نگران موقعیت و قدرت سنتیـپیرسالار خود در مقابل مظاهر جهان جدیدی همچون انترنت و «جوانان فیسبوکی» است؟ این صفآرایی را در ترکیب شورای صلح هم میتوان یافت؛ رهبران شورای صلح تقریباً علیالعموم افرادیاند که تکیه بر پایگاه اجتماعی سنتیـپیرسالار دارند که با ارزشهای جدید کمتر سر سازش دارد. شاید از اینرو این رهبران پیر، وجوه مشترکی میان خود و طالبان نیز میبینند به ویژه که آنها نیز اکثراً سابقهی شرکت در جنگهای ویرانگر داخلی را دارند.
عدالت و حقوق بشر
همانگونه که قبلاً مطرح شد، مهمترین سوالهای فرا روی برنامهی مصالحه با طالبان مساله عدالت، حقوق بشر و ارزشهای مدنی است که در حقیقت دستاوردهای مشترک نُه سال اخیر افغانستان و جامعهی جهانی در این کشور بر شمرده میشوند. طالبان نمونهی حکومت خود را در دوران پنج سال حکومت خود در قالب «امارت اسلامی» به نمایش گذاشتند. مهمترین مشخصهی این دوران ستیزه با زنان، ارزشهای مدنی و مظاهر دنیای مدرن، حتا تعلیم و آموزش مدرن بود که علاوه بر فاجعههایی که در داخل افغانستان ایجاد کرد، این کشور را در سطح بینالمللی نیز به انزوای سیاسی و فرهنگی وحشتناکی سوق داد. این ویژگی را طالبان تا هنوز با صداقت و جدیت تمام حفظ کرده و به نمایش گذاشتهاند. مکتبسوزیها و ترور و انتحار با این دیدگاه توسط آنان راه انداخته میشود.
از این سو، غیبت عدالت و مدنیت، تاریخ این کشور را تاریخ استبداد، قتلعام، تعصب، ویرانی و محرومیت ساخته است. از این رو عدالت، حقوق بشر و ارزشهای مدنیـعقلانی مدرن بزرگترین داعیهی مردم رنجکشیدهی این کشور و گوهر گمشدهی این جامعه به شمار میرود. اما اینک طرح مصالحه با طالبان این ارزشها را با چالش مواجه ساخته است زیرا طالبان به روشنی ابراز کردهاند که با این ارزشها سر سازگاری ندارند. باید پرسید که دولت افغانستان، به عنوان ممثل حاکمیت ملی ملت افغانستان و مسوول رهبری و مدیریت این کشور، برای گذار و نجات از مصایب و فجایع تاریخ استبدادی این کشور و به ویژه سهدههی اخیر تا سقوط «امارت اسلامی طالبان»، چه ضمانتی برای این داعیههای تاریخی و مدنی مردم افغانستان دارد؟ آیا بعد از نُه سال تلاش و امیدواری مردم افغانستان و جامعهی جهانی این یک حرکت قهقرایی محض است؟
مصالحه و عدالت؛ پرسش جنایت علیه بشریت
دوران «امارت اسلامی طالبان» موارد پرشماری از برنامهها و اقداماتی را شاهد بود که اکثراً میتوانند مصداق جنایات ضدبشری قلمداد شوند. طالبان با عصبیت قبیلوی-قومی و توجیهات دینی-مذهبی اقدام به کوچ دادنهای اجباری مردم در مناطق مختلف افغانستان کردند و سیاست «زمین سوخته» را تطبیق کردند. چندین مورد نسلکشی Genocide را در مناطق مختلف کشور به معرض اجرا گذاشتند. مرتکب جنایات جنگی پرشماری شدند. همهی این اقدامات به صورت سازمانیافته اجرا میشدند و بخشی از استراتیژی آنان برای ادارهی افغانستان و سرکوب مخالفین آنان به شمار میرفت. رهبران طالبان به صورت آشکارا به اقداماتی از این دست دستور میدادند. به عنوان مثال ملا عبدالمنان نیازی سخنگو و والی طالبان در ولایت بلخ در سخنرانی رسمیاش بعد از تسخیر این ولایت حجت را بر اقوام مختلف افغانستان تمام کرد: «ازبکها به ازبکستان بروند، تاجکها به تاجیکستان بروند و هزارهها یا از نو مسلمان شوند، یا جزیه بپردازند و یا به گورستان بروند.»
علاوه براینها جنایات این گروه در مقابل زنان نیز میتوانند مصداقهای جنایات ضد بشری به شمار بروند. آنها زنان را از بدیهیترین حقوق انسانی آنان از قبیل تحصیل و کار نیز محروم ساختند و خشونتهای بیسابقهای علیه آنان روا داشتند.
براساس معیارهای حقوق کیفری بینالمللی این جنایات باید مورد محاکمه و مجازات قرار بگیرند. یکی از برنامههای دولت جدید افغانستان در سالهای اول شکلگیری آن، در روشنی حقوق کیفری بینالمللی و تعهدات بینالمللی این کشور در این زمینه، تطبیق برنامهی عدالت انتقالی بود. این برنامه قرار بود تا سال 2008 میلادی تطبیق شود و براساس آن به موارد جنایاتی که در سالهای گذشته اتفاق افتاده بودند، رسیدگی صورت گیرد. اینک این برنامه نه تنها یک برنامهی فراموش شده است، بلکه شورای عالی صلح و حکومت افغانستان تقاضای رهایی و بخشایش شماری از رهبران گروه طالبان را که دست کم تعدادی از آنان متهم به جنایات ضد بشری هستند، نیز دارند. آیا دولت افغانستان خواست عدالت خواهانهی قربانیان جنایات طالبان را قربانی مصالحه با طالبان مینمایند؟
گریز از شفافیت؛ شایبهی برخورد سیاسی-قومی با مسألهی مصالحه با طالبان
سوالاتی که تا کنون مطرح شد، سوالات بسیار بدیهی و عاماند که روی زبان اکثریت مردم عادی و فعالین مدنی و مدافعین حقوق زنان قرار دارند. اما چرا حکومت و شورای عالی صلح به آنها توجه جدی نمیکنند؟ دولت از برخورد شفاف و ابراز نظر روشن در این زمینه تا هنوز ابا ورزیده است. این عدم شفافیت باعث شده است که ناامیدی و تردید مردم افغانستان را نسبت به نیت عدالتجویانهی دولت به صورت روزافزونی دامن بزند.
چیزی که همچون دینامیک این ناامیدی و تردید در ذهن مردم افغانستان عمل میکند وجود عصبیتهای قومی، قبیلوی، مذهبی، زبانی، سمتی و جنسیتی جاری در جامعهی افغانستان و فرهنگ قبیلوی آن است. این عصبیتها در تاریخ افغانستان وجود داشته است و توسط زمامداران متعصب و مستبد افغانستان دامن زده شده است و خصوصاً جنگهای داخلی آن را به حادترین نقطه رسانده است. این عصبیتها تنها در محوریت یک نظام سیاسی مردمی و قانونمند و شفاف میتواند از بین برود و جای خود را به همگرایی و همدلی ملی بدهد. دولت فعلی افغانسان متأسفانه در شکلدهی و ترویج این همگرایی و همدلی در فضای سیاسی افغانستان نه تنها ناتوان بوده است، بلکه در اغلب موارد آن را متزلزلتر نیز ساخته است.
یکی از دلایل عمدهی دعوای حق قومی در فضای سیاسی افغانستان نیز همین است، در حالی که در یک جامعهی مدنی باید از حق شهروندی سخن گفت نه الزاماً از حق قومی. حق شهروندی حق هر شهروند کشور است و اصولاً یک حق فردی است، بدون اینکه به تعلقات قومی، مذهبی، سمتی، زبانی، جنسیتی و غیره توجهی صورت گیرد. وقتی این تعلقات مبنای قایل شدن حق و پرداخت حق شد، روشن است که داعیهی حق نیز داعیهی قومی خواهد شد.
اگر دولت میتوانست بر گسستها و تعصبات قومی و قبیلوی جامعهی افغانی تسلط یابد و خود به آن دامن نزند به صورت طبیعی و تدریجی رنگ قومی در سیاست افغانستان کمتر میشد و داعیهی حق سیاسی قومی نیز مورد کمتری مییافت.
اینک آن ذهنیتهای قومی، زبانی، مذهبی و ... در جامعهی افغانی پیشزمینهی اکثر قضاوتهای عمومی در مورد عملکردهای دولت است که از گذشته وجود داشته و گاه توسط دولت تحریک شده است. اکنون دولت با این سوال مواجه است که آیا طرح مصالحه با طالبان یک طرحی هژمونیک برای قومی ساختن سیاست افغانستان و تسلط قومی خاص بر سیاست این کشور نیست؟ این سوال بر زمینهی مساعد گسستها و تعصبات قومی-قبیلوی جامعهی افغانی به زودی جواب خود را در افکار عمومی مییابد که متأسفانه به ضرر همگرایی ملی اقوام مختلف افغانستان است.
با این حال، چیزی که میتواند این ذهنیت را برطرف کند و افکار عمومی را پشتیبان طرح مصالحهی حکومت با طالبان بسازد برخورد صادقانه و شفاف دولت با این مسأله و پاسخ به نگرانیها و سوالات مردم است. این شفافیت در برخورد دولت و شورای عالی صلح وجود ندارد.
عدم شفافیت حکومت و شورای عالی صلح هم میتواند به نگرانیهای جامعهی مدنی و مدافعان حقوق بشر و حقوق زنان بیافزاید و هم به تعصبات غیرمدنی اقشار مختلف جامعهی افغانی دامن بزند و سرانجام دولت را از پشتوانهی ملی و حمایت اجتماعی اقشار مختلف مردم افغانستان محروم سازد. این مسأله میتواند وضعیت امنیتی افغانستان را شکنندهتر سازد و کشور را به سوی بحرانی به مراتب خطرناکتر پیش ببرد.
سخن آخر: سراب صلح و مصالحه
همانگونه که اشاره شد، صلح به معنای مدنی آن حالتی است که در کنار امنیت، به عدالت نیز وفادار است. امنیت نیز صرفاً امنیت فزیکی یا جانی نیست، بلکه بخشی عمده از مفهوم امنیت، امنیت روانی و امنیت وجدانی تک تک شهروندان افغانستان است. روشن است که امنیت روانی و به ویژه امنیت وجدانی متأثر است از جایگاه و حرمت شهروندی. یعنی وقتی در تعریف و توزیع جایگاه، حرمت و حق شهروندی شهروندان تبعیض روا داشته شد، امنیت وجدانی شهروندان نیز از بین خواهد رفت.
آیا مصالحه با طالبان امنیت را به معنای واقعی کلمه تأمین میکند؟
حکم عدالت و حقوق بشر و ارزشهای مدنی دیگر نیز، همانگونه که گفته شد، در قضیهی مصالحه با طالبان مورد ابهام و تردید بسیار جدی قرار دارد.
با توجه به مسایل مطرح شده، و با فرض اینکه دولت افغانستان هنوز هم یک دولت مدنی و دموکراتیک است و به تعهدات بینالمللی خود پای بند باقی میماند، اینک باید پرسید که آیا مصالحه با طالبان منجر به رفع جنگ و تأمین امنیت در کشور خواهد شد؟ و اصلاً آیا مصالحه با طالبان ممکن است؟ با توجه به این دیدگاه طرح مصالحه با طالبان بیشتر به یک سراب میماند زیرا جمع طالبانیسم با آن خشونت قبیلوی و باورهای ضد مدنی با حقوق بشر و عدالت یک قضیهی ممتنع به نظر میرسد. حالا که دولت به پیشگامی شورای عالی صلح، بیگدار به میدان طالب پا میگذارد، این سوال را نیز باید مطرح کرد که آیا دولت افغانستان یک دولت دموکراتیک، مدنی، قانونمدار و متعهد به حقوق بشر و عدالت باقی خواهد ماند یا نه، این کشور را دوباره به انزوای بربریت و وحشت طالبانیسم گرفتار خواهد ساخت؟
Share