ابعاد بین المللی آشتی با طالبان
نویسنده: یاسین رهیاب، پژوهشگر امور بینالملل
صلح و امنیت نیاز طبیعی و فطری انسانها و پیششرط ادامه زندگی سالم، متمدن و مترقی در هرجامعهی بشری است. رهبری کشور باید ظرفیت و استعداد صلح با همه جناحهای ذیربط در قضیه افغانستان را داشته باشد، هرگاه صلح با مخالفان مسلح، نارضایتی جامعهجهانی و مردم افغانستان را در پیداشته باشد صلح مطلوبی نیست.
موضوع مذاکره با طالبان نخستین بار به صورت رسمی در ماه دلو سال گذشته در کنفرانس لندن مطرح شد. کشورهای شرکتکننده در بیانیهی پایانی این اجلاس به طور رسمی خواستار مذاکره دولت افغانستان با طالبان شدند.
در ماه جوزای 1389، جرگه مشورتی صلح برای مشخص کردن چهارچوب گفتگو و مصالحه با شورشیان و به ویژه طالبان، برگزار شد. نتیجه کار این نشست بزرگ، ارایه پیشنهاد مشخص به دولت افغانستان، از جمله رهایی زندانیان طالبان و حذف نامهای سران این گروه از فهرست سیاه و تحریمهای سازمان مللمتحد بود. پس از جرگه صلح این دو پیشنهاد با جدیت از سوی دولت پیگیری شد و تا کنون در چندین مورد، زندانیان طالب از زندان آزاد شده و چندین نفر از سران طالبان از فهرست تحریمهای سازمان ملل حذف شدهاند.
پس از آن در کنفرانس بینالمللی کابل که در سرطان 1389 برگزار شد، ابعاد این موضوع زوایای روشنتری پیدا کرد.
افغانستان در ده سال اخیر آبستن تحولات زیادی شده است. طالبان فرو پاشیدند، اساس یک دولت دموکراتیک بر بنیاد مفاد قانون اساسی جدید گذاشته شد و برای نخستین بار در کشور انتقال قدرت بدون خشونت، صورت گرفت.
اما این روزها، تحولات دیگری در راه است. فراخوانهای رییسجمهور کرزی در پنج سال گذشته برای کشانیدن طالبان ناراضی و مخالف حکومت به پای میز مذاکره، کاری از پیش نبرد و شورای عالی صلح که به تازگی تلاشهای عملی خود را آغاز کرده است، به نظر نمیرسد که مسیر جدیدی را برای پایان بحران امنیتی کشور بیابد. بنابر شناختی که ما از طالبان داریم، آنان مشارکت سیاسی را نمیپذیرند و اصول دموکراسی، آزادی بیان و حقوقبشر را مقولههای ناکارآمد میپندارند. آنها نظام امارتی را شعار میدهند، امارتی که فرمانش بعد از آیات قرآن مجید، قداست دارد. طالبان طرفدار نظام دیکتاتور قاطع، زیر فرمان یک شخص به نام امیر، هستند. کسانی که فکر میکنند با تقسیم پستهای دولتی، طالبان به صلح و سازش تن میدهند، زیاد عملی به نظر نمیرسد.
منازعه افغانستان اکنون یک موضوع داخلی افغانستان نه، بلکه یک موضوع منطقهای- جهانی است. حضور جامعه بینالمللی در افغانستان اهداف مشخصی را پیگیری میکند که در راس آن، نابودی مراکز ناامنی در منطقه و مطمئن شدن از ناحیه تروریسم بینالمللی است. در کنار مساله امنیت، دموکراسی و ارزشهای حقوقبشری بسیار مهم است. بنابراین، نادیده انگاشتن این نگاه و موضع جامعه جهانی در افغانستان در واقع چشمپوشی از ارزشهایی چون دموکراسی و حقوق بشر- آنچه مهمترین دستآوردهای دولت بعد از طالبان دانسته میشود- نیز است.
در این شکی نیست که جامعهجهانی و دولت افغانستان به شدت تلاش دارند تا قبل از خروج نیروهای بینالمللی از کشور در سال 2014، افغانستان از نظر سیاسی، ثبات بیشتری داشته باشد. اما این که آیا این ثبات از طریق سرکوب گروههای شورشی سریعتر به دست میآید یا از طریق مذاکره با آنها، سوالی است که به نظر میرسد هنوز جواب قطعی نیافته است.
دیوید پتریوس، قومندان ناتو و ایتلاف در افغانستان، فشار شدید بر طالبان را از طریق راهاندازی عملیات پیهم، ادامه داده است. اما او از مذاکره با طالبان نیز حمایت کرده است و برای تقویت روند مذاکره با طالبان چندی پیش اعلام کرد که رهبران طالبان میتوانند برای مذاکره و گفتگو وارد کابل شوند.
بعید نیست که این تلاشها هر از گاهی در هر محلی که ممکن باشد، ادامه یابند و یا از سر گرفته شوند، اما آنچه این روند را به بنبست جدی روبرو کرده ، نبود یک طرح جدی است که جامعهجهانی، دولت افغانستان و دیگر جناحهای سیاسی فعال در افغانستان بر سر آن توافق داشته باشند و در نتیجه حرف واحد و مشخصی را به آدرس طالبان حواله کنند.
همانطوری که میدانیم، امروزه همه از صلح و مذاکره صحبت میکنند؛ مثلا دولت افغانستان، پارلمان، جرگهها، برخی شخصیتهای سیاسی افغانستان، ناتو، امریکا و انگلیس؛ ولی متاسفانه در محتوای اجندا هماهنگی وجود ندارد. اول مذاکره با چهکسی و به چه قیمتی؟ مثلا امریکا از مذاکره با طالبان منظور خاص خود را دارد، طالبان هدف جداگانهای دارند و به همین ترتیب دولت و پارلمان افغانستان هر کدام دیدگاه خاص خود را دارند که یکجا کردن این همه اجندا به زمان زیادی نیاز دارد.
از آنجایی که مقدمات بحران موجود در افغانستان بر مبنای عوامل بیرونی شکل گرفته، پس منطقی است بگوییم که نقش بیرونیها و بهخصوص کشورهای بزرگ در سرنوشت و فردای این کشور تعیینکننده بوده است. چون مساله افغانستان و مبارزه با تروریزم تبدیل به پدیدهی فرا مرزی و جهانی شده که هیچگاه ظهور و زوال آن به مثابه مشکلات درونی در داخل افغانستان نمیتواند محدود بماند. عدهای از کارشناسان بر این نظرند که اگر گروههای مخالف مسلح دولت در چهارچوب افراد داخلی خلاصه شوند، این شورا خواهد توانست دستاورد داشته باشد. اما مشکل این است که استراتژی مخالفان مسلح دولت، فرامرزی است و این مخالفان در افغانستان به اشکال گوناگون، ابزار دستهایی قرار گرفتهاند که صلح و ثبات در این کشور به نفع آنان نمیباشد.
صلح در افغانستان یک ضرورت است. اما در کنار این ضرورت، دولت دموکراتیک و توسعهگرا، نظام سیاسی تکثرگرا، فعال و پویا و رعایت ارزشهای مدنی و هنجارهای جهانی حقوقبشری نیز ضرورتهای جدی است. تاکید ما بر مردم و دولت افغانستان و گروههای مخالف این است که بیگانگان هرگز در اندیشه حل بحران افغانستان نخواهند بود و تحقق صلح دوامدار در کشور تنها با وحدت و همدلی اقشار مختلف مردم و جریانها و گروههای داخلی امکانپذیر است. اتخاذ یک دیپلوماسی پیشگام و مبتکر و در سایه حمایت مردم و در هماهنگی با جامعه جهانی میتواند گامی در راستای تامین صلح و دولتسازی در افغانستان باشد. هرنوع تلاشی برای رسیدن به صلح از طریق آشتی با طالبان، در فقدان هماهنگی با جامعه جهانی و عدم حمایت مردم افغانستان، چیزی جز ضیاع وقت و خلق بحران جدید نیست.
Share