|
|
|||||||||||
| HOME | RESEARCH & PUBLICATIONS | ARCHIVE | ABOUT US | CONTACT US | |||||||||||
|
|
|||||||||||
|
عدالت انتقالی یک پروژه سیاسی است ![]() مصاحبه با حفیظ منصور، مدیر مسئول هفته نامه پیام مجاهد و یکتن از اعضای سابق حزب جمعیت اسلامی افغانستان سوال: آقای حفیظ منصور موضوع مصاحبه ما عدالت انتقالی و مصالحه است. به عنوان اولین سوال به نظر شما مصالحه چیست؟ پاسخ: مصالحه دو پهلو دارد: اول، رضایت طرفین. دوم، داوطلبی برای همکاری. در عین رضایت طرفین، باید هردو طرف برای دستگیری یکدیگر راضی باشند و قانع باشند. این را مصالحه می گوئیم. چون با نفس خاموش شدن جنگ با سکوت و با نشاندن چند نفر به عنوان نماینده اقوام و احزاب، ما نمی توانیم این را مصالحه بگوئیم. بسيار اوقات اجبار اين ها را كنار هم مي آورد. به طور مثال، در ساحه حكومت طالبان سکوت بود. اما رضایت و زمینه همکاری های داوطلبانه وجود نداشت. شاید شماری برای زنده ماندن به صفوف اینها میپیوستند. اما به جهت داوطلبی و راضی بودن تهی و محروم بود. دو عنصر به نظر من مهم است برای تعریف مصالحه، که عرض شد. سوال: به نظر شما چه ارتباطی بین دو مفهوم عدالت و مصالحه بر قرار است؟ پاسخ: هر دوی این مفهوم، از مفاهیم کلیدی در جامعه بشري و به خصوص در شرایط کنونی برای مردم افغانستان است. و این دو کنار هم قرار دارند. و یکدیگر را تقویت و دستگیری میکنند. اما نکته مهم به نظر من این است که عدالت یک ارزش بلندی است که انسانها همه در پی آن هستند. از جمله مفاهیمی است که در مواردی زیادی تمام تلاش انسانها برای تحقق عدالت خلاصه میشود. تعبیر و تفسیرهای که از عدالت شده در جامعه یک سان نیست. و این تعابیر و تفسیرهای متعدد و مختلف بسیاری اوقات باعث تکثر آرا و نظریات شده است. به طور مثال اگر طالبان میجنگیدند. به این معنا نیست که برای صلح میجنگند. برای عدالت میجنگند. منتها تعریف آنان از عدالت بسیار فرق میکند با ما. وقتی که انورالحق احدی کتاب می نویسد و درباره حل مسایل ملی می گوید و درباره عدالت مینویسد و به عدالت فکر میکند. از نظر او عدالت به این معنا است که جامعه بشری مثل پلههای گوسفند هستند. هر کس که گلهاش بیشتر بود باید حکومت کند. اما عدالت بر این استوار است که باید کرامت و شرافت انسان ها را به رسمیت بشناسیم . که خود این، یک سلسله حقوق طبيعی از آزادی بیان گرفته تا آزادی عقیده و امثال آن و خون مال و ناموس، طوری است که نمی شود با رأی گیری به دست بیاوریم. فرض کنیم که 27 میلیون باشنده افغانستان رأی بدهند که فلانی را بکشید. کسی نمی تواند بدون موجب و بدون قانون کسی را بکشد. نمی شود که 27 ملیون رأی بدهد که یک نفر دین خون را تغییر بدهد. متاسفانه حقوق فردی و طبيعی شناخته نشده است. لذا، بحث عدالت با آن شکلی که بیاید حقوق شهروندی شکل بگیرد و به جای اینکه اقوام چند نفر هستند و زبان ها چند تا هستند که به ظاهر اقلیت و اکثریت هست. در اینجا عدالت به درستی تأمين نمی شود. این نمی شود. چون اكثریت دراین جا سنی مذهب ها هستند. پس مذهب جعفری باید قاچاقی باشد؟ این عدالت نیست. چون این مباحث، مباحثی نیست که با رأی گیری و اکثریت بتوانیم حل کنیم. در حالی برای مصالحه و تأمین امنیت و استقرار ثبات در افغانستان، تأمین عدالت را یکی از پایه های بسیار اساسی می دانم و بدون تأمین عدالت بخصوص پس از جهاد و مقاومت در پهلوی آن همه خرابی هایش، یکی ازگپ هایش این است که کسی آماده نیست در این ملک در جه 2 و مزدور باشد. بدون عدالت و احترام به حقوق طبيعی باشنده هل، ما نمی توانیم امنیت را تأمین کنیم. اما هنوز، در مجال و کشماکش برای عدالت هستیم. یکی از علل کشماکش زاده تفسیرهای متفاوت و مختلفی است که ما از عدالت داریم. به این ترتیب به یک سلسله کارهای بسیار گسترده فکری و فرهنگی و حقوقی ضرورت داریم که این مفهوم بسیار با ارزش را در بین مردم، گسترش بدهیم. حتی باور من این است آن های که انتحار می کنند، آن طور نیست که آماده باشند تا استبداد کنند. و جان خود را برای این از دست می دهد که عدالت اسلامی ای که خودش باور دارد مستقر شود. چطور می توانیم که یک تفسیر شفاف و فرا گیر طوری که اگر نتوانیم تمام باشنده ها را با یک تفسیر قانع بسازيم، اما می توانیم که اکثریت قاطع را ملتفت بسازیم که همسو باشند و از یک تفسیر و از یک قرائت برای عدالت پشتیبانی کنند. سوال: به نظر شما عدالت انتقالی چه تعریفی دارد؟ پاسخ: من فکر می کنم عدالت انتقالی یک سوء استفاده از نام زیبای عدالت است. با آنکه همگی طرفدار عدالت هستند. اما عدالت انتقالی، یک پروژه سیاسی است. و می خواهند حریفان سیاسی خود را سر کوب کنند. این پروژه به جایی اینکه بخواهد امنیت را بیاورد، تشنج و تنش به وجود می آورد. باور من این است که این پروژه، پروژه ای تنش آفرین، اختلاف بر انگیز و تفرقه افکن در میان مردم ما بوده و کدام نفعي برای مردم ما برای امروز و برای فردا نداشته و ندارد. سوال: پس سئوال جدی در ذهن میآید اینکه با طیف وسیع قربانیان خشونت در طی سه دهه جنگ چه باید کرد؟ دو موضوع است در اين جا، اولاً قربانیان خشونت. دوم، ناقضین حقوق بشر؛ دو عنصر اساسی عدالت انتقالی. حالا اگر پروسه عدالت انتقالی را قبول نکنیم، آن وقت عدالت انتقالی چه میشود؟ پاسخ: ما نمیتوانیم بگوییم که در حق قربانیان اغماض صورت بگیرد و حق آنان ضایع شود. وقتی ما می گوئیم این پروژه پروژه ای نیست که در صدد صلح و رفاه و تأمین امنیت باشد، بلکه پروژه ای است که فقط انتقامگري سیاسی هست، دليل دارم. طی 30 سال جنگی که در افغانستان بوده از عسکر اوکراینی گرفته تا جنرال بلاروس و سربازهای روس پنجابی، بنگلادشي و عرب آمدند، بین این همه نیروها، چرا نام چند نفر هم وطن گرفته می شود؟ چرا نام آن ها گرفته نمی شود؟ اگر منظور تأمین عدالت است، آن های که در پشت سر، این طرح را چیدند و حمایت و تبلیغ کردند چه؟ از حزب جمهوری خواه آقای ریگان گرفته تا خيلي هاي ديگر همه به یک نوعی در جرایم دست دارند. در سنگر ما فیر کردیم، اما کمکها را آنها داده بودند. درست است که پولها را ما مصرف کردیم. اما این پول ها از بانک عربستان و ایران آمده بود. چرا یک بار راجع به این ها صحبت نمی کنيد؟ خودم خوب یادم است که اکثر 23 کشور، در آن وقت به نفع همان های که عدالت انتقالی می خواهد آنها را محاکمه کند رأی داده بودند. سرمنشي ملل متحد را چرا محاکمه نمی کنید؟ چرا نام این ها گرفته نمی شود؟ اگر پروژه، پروژه سیاسی نیست، ریگان را چرا محاکمه نمیکنید؟ اگر این ها ( مجاهدین) ناقضین حقوق بشر هستند، حامی شان آنان هستند. آنان بودند که از نظر سیاسي، تبلیغاتی و اقتصادی حمایت کردند. شیخ های عرب، رهبران پاکستان، رهبران ایران. یک محکمه بین المللی دایر کنیم هر کسي را دخيل بوده اند، شروع کنیم. تو می پالی و می پالی همان غریب هم وطنت که نه بال دارد نه پردارد ونه جای دیگر دارد. در این کشوری که دیگران خوش هستند تا اختلاف ایجاد کنند، ما به جای اینکه یکدیگر را ببخشیم و یکدیگر را اغماض کنیم، گپ از عدالت انتقالي مي زنيم. اگر اسناد خیلی صریح و واضح دارد، درست. این تعدادی را که عدالت انتقالی، ناقضین حقوق بشر می دانند، يا نماینده مردم هستند یا وزیر هستند. سازمان ملل این ها را می بخشد. مردم می بخشد. به طور مثال گلابزوی را مردم شان می بخشند. عدالت انتقالی از طرف چه کسی گپ می زند.؟ اگر حق مردم است که همان مردم پکتیا به گلابزوی رأی داده اند. علومی جنرال بوده، اما وي نماینده قندهاری های است که خود همان قندهاری نماینده تعیین کرده و تو نا حق خود را عدالت انتقالی می گویی. خود عدالت انتقالی او را نماینده تعیین کرده است. مردم با رأی شان می بخشند. حتی حمایت شان می کنند. حتی می گویند از تو عدالت انتقالی این خوب است. و پارلمان در فیصله عمومی این گپ را نفی میکند. سازمان ملل( یوناما) تأکید میکند و میگوید صحیح است و اين ها صلاحیت دارند. بسیار شان کاندید ریاست جمهوری میشوند. به طور مثال آقای شهنواز تنی. من نمی فهمم که بر اساس کدام منطق میخواهند محاکمه کنند؟ بر اساس رأی گیری مردم یا جامعه بینالمللی یا کدام قانون افغانستان؟ عدالت انتقالي بنیادی است برای اختلاف آفریدن. بنیادی هست که می خواهند رقبای خود را بزنند. اگر واقعاً اسناد واضحی دارند بياورند تا مردم ببینند. ما هم ببینیم. مي بينيد كه تا هنوز همان اسناد لازم را ارائه نکرده اند. فکر می کنم راهی که بتوانیم به قربانیان جنگ توجه کنیم، قربانی جنگ، خودش رفته است. و اولادش باقی است. يا یک پای خود را از دست داده و خودش زنده است. طرح عدالت انتقالی برای این ها چه هست؟ اگر این ها راست می گویند، مگر همین ها نیستند که ایستاد شدند که وزارت شهدا و معلولین نباشند؟ ما پیشنهاد کردیم که برای خانواده های قربانیان دو فیصد عواید ملی و حتی کمک های بین الملل را بیاورید. یک وزارت کلان جور کنید و مردم ما را از گدایی گری، فاقه و بدبختی نجات بدهید. این ها کمک است برای قربانیان جنگ. اگر دل شان می شود، به جای این همه غوغا کردن، اشک این ها را پاک کنند. برای فرزندان و خانواده هایشان کاری کنند که روی پای شان بایستد. اقتصاد شان را سروسامان بدهند و زمینه تحصیل شان را فراهم کنند. طرح ما هم همین است. در کل جنگ های دنیا همین بوده و باید وزارت شهدا و معلولین متقبل شوند. نه تنها برای کسانی که در يك طرف بوده اند. بلکه تمامی کساني که در هر طرفی بوده اند، مال همین ملک است. به جای خرید موبل و فرنیچر و موتر جاپانی، پول را به خانواده های قربانی بدهند، این، عدالت انتقالی می شود. کسی که شامل این می شود، خواه بلوچ است خواه پشتون است و خواه هزاره. و خواه در جمعیت بوده و هر جایی بوده. ما فکر می کنیم راه درست همین است. اگر قصد شان تیر باران کردن است، چرا نه؟ ورنینکوف روسی را اول بیاورند که قوماندان کلان در اینجا بوده است. حمید گل زنده است در پشت سر طالبان. اینها را بگیرند. پرزدكوئيار را بیاورند. ریگان مرده ولی بوش زنده است. کیسی، رئیس سیاه زنده است. واقعاً به چيزهاي که عدالت انتقالی می گویند چقدر صادق هستند؟ اگر پروژه سیاسی نیست حداقل جرأت همین را داشته باشد که محاکمه شامل اینها هم میشود. سوال: مدل های که برای تأمین عدالت انتقالی برای جوامع پس از بحران روی دست گرفته شده اند، مصادیق زیادی دارند که از جمله می توان به جبران خسارت اشاره کرد. آيا منظور شما با توجه به طرحي كه اشاره كرديد، جبران خساره است؟ پاسخ: یک طرف این است. طرف دیگر این است که از آوردن خسارات بیشتر و قربانی شدن بیشتر جلوگیری کنیم. شما این تنش آفرینی را که در زیر این نام می کنید، آيا به حق می رسیم یا اینکه از حق دور می شویم؟ چون وقتی که فضا را ناامن می کنیم و صلح را برهم می زنیم، ثبات را از بین می بریم، توجه داشته باشیم که تعداد بیشتر به این صف قربانیان می پیوندند. و یک سلسله حرف های مفت و هوایی گفتیم برای اینکه با اين دلخوشي به دنیا بگوئیم که ما بسیار مردم روشن فکر هستيم. دموکراسی در اینجا تازه جان گرفته است. امیر امان الله خان چند شعاری را داد و خواست یک شبه کار را انجام بدهد. بسیاری اوقات شعارها ما را به جای این که به هدف برساند، از هدف دور می کند. من می خواهم بگویم که جبران خساره یک راه است و جلوگیری از بیثبات شدن دوباره، راه دوم. سوم، ترویج کردن و گسترش دادن مفاهیم حقوق بشر است. از همه مهمتر که از لحاظ مالی صدمه دیدهاند. بیائیم صنفهای جدا، کلاسهای جدا برای اینها درست کنیم که اینها از نظر آموزش ارتقا بیابند. بیشتر مردم در دوران جهاد از نظر سواد محروم ماندهاند. عدالت انتقالی بیایند یک دانشگاه جدا گانه برای این ها درست کند. امتحان جداگانه برگزار کند. برای کاریابی آنان کار جدا تدارك کند تا آنها در جامعه فعال شوند و به حق شان برسند. ما راه های سراغ داریم. در محکوم کردن جانیان، هیچ گونه راستی و صدافت نمی بینیم. حداقل قانون اساسی شرط نگذاشته که چه کسی متهم هست. کاندید ریاست جمهوری شده نمی تواند. چرا همین را برای وزیر شدن شرط نگذاشته است؟ بدين معنا كه اسنادی بايد در دست موجود باشد، تا بر اساس آن، آنان نتوانند وزیر شوند. به نظر من، بايد بر خورد غیر كلیشه ای با عدالت انتقالی داشته باشيم. فکر می کنم اگر عدالت انتقالی دور از هیاهو، در فضای تحقیقی و بدور از بر خورد كلیشه ای و مطابق با واقعيت ها، بررسی شود مطلوب و نزدیک به واقعيت خواهد بود؟ با توجه به اینکه جبران خساره، ترمیم، مصالحه میتواند از عناصر عدالت انتقالی باشد. عفو عمومی چه جايگاهی دارد؟ چنین چیزهای بیشتر روی منافع ملی در نظر گرفته می شود. وقتی یک فرد با فردی مشخص مشکل دارد و برخورد سؤ نشان داده است، در آن مورد بسیار مشخص است که از نظر حقوقی می تواند کارش را انجام بدهد. اما یک قتی به طور مثال، شهنواز تنی و زیر دفاع بوده و در زمان وی بمبارد شده، به طور مثال، یک قریه در ارزگان نابود شده است. اینجا تصمیم گیرها باید ملی باشد. عین مسأله را فکر کنیم که استاد سیاف رهبر بوده است. خودش فیر نکرده، اما افرادش در فلان جا فیر کرده و فلان نفر کشته شده است. حکمتیار همین طور، استاد رباني همین طور، مارشال فهمیم همین طور، و استاد خلیلی همین طور. اینجا جنگ دو طرفه است. تصمیم گیری باید تصمیم گیري جمعی باشد. شورای ملی در چنین موردی اگر عفو می کند، و اگر حتی عفو نمی کند، صلاحيت دارد. ممکن است مردم خشمگین باشند. اما شواري ملي محاکمه را به خاطر مصالح ملی به تعویق می اندازد. همان طوري كه پارلمان، فیصله ای راپاس کرد. سوال:منظور شما منشور مصاحه پارلمان است؟ پاسخ: بله. من می گویم همین کمیسیون عدالت انتقالی نباید از طرف مردم گپ بزند. یک طرف پارلمان افغانستان است. یک مرجع دیگر این است که بیائیم رفراندوم کنیم. اگر واقعاً یک صد يا دو صد نفرواقعاً مجرم شناخته شدند، اینها محاکمه شوند. از هر قوم و تبار که باشند. این یک طریقه ملی است، اگر ملت رأی میدهند. بايد توجه داشته باشیم که شما اگر سیدگلابزوی را بخواهید محاکمه کنید، در حقیقت در برابر پکتیا ایستاد شده اید. همچنین، علومی، يا فهیم خان يا اسماعیل خان. بدین خاطر است كه نیازمند اظهار نظر عمومی و رأی عمومی هستیم، البته، در سطح کل کشور. نباید رقابت گروهی سیاسی و شخصیت های سیاسی باعث شود که ما ملت را بیش از این پارچه پارچه بسازیم. سوال: مثلاً چطور پارچه پارچه؟ آیا اعادۀ حيثيت قربانیان خشونت به معنی پارچه پارچه کردن ملت است؟ منظور از رفراندوم چیست؟ با توجه به اینکه براساس آمار منتشر شده در صدای عدالت برای مردم، بیشتر از 68 در صد از مجموع 6000 نفر كه با آنان مشوره شده بودند، خواستار محاکمه متهمین به نقض حقوق بشر شده بودند. در این باره چه می گوئید؟ پاسخ: منظور من اين نیست که یک راه است. بلکه منظورم تصامیم ملی است. مطابق فیصله ملی عملی بکنیم. پارلمان یکی از نهادهای است که می تواند این تصامیم را بگیرد. رفراندوم در یک کشور میتواند یک چنین تصمیمی بگیرد. سوال: در همین قضیه منشور مصالحه ملی كه شوراي ملي آن را به تصویب رساند، گمان بر این است که همین منشور توسط خود متهمین نقض حقوق بشر تصویب شده اند تا سند معافیت شان را امضا کرده باشند. پاسخ: مگر دموکراسی چیست؟ وقتی که همین متهمین انتخاب می شوند و اکثریت هستند، اين، دموكراسي نيست؟ لذا کمیسیون عدالت انتقالی یک بحث روشنفکرانه ای است. كميسيون بروند صحبت بکنند و یک طرح را مطرح کنند و انتظار بکشند که سي سال یا چهل به نتیجه برسند. اين، یک فلسفه جدید است. اما آن چه که مردم می خواهند خلاف طرح عدالت انتقالی است. مردم به همان مجرم کمیسیون عدالت انتقالی رأی می دهند. و این مجرمین و متهمین اکثریت هم هستند وارادۀ کشور هم از این هاست. و در رافرندوم هم می برند. تو 6000 نفر می گویی، اسماعیل خان می رود 200000 نفر جمع می کند. این شش هزار تو گم می شود و می رود به امان خدا. استاد خلیلی 100000 نفر را جمع می کند. این شش هزار و پنج هزار مثل قچاق واری هستند. وقتی پارلمان فیصله می کند، دیگر تصویب شده است. سوال: فیصله پارلمان يك طرف، اما موضوع حق العبدی را چه گوئید؟ آیا حق العبدی را می شود با فیصله پارلمان درستش کرد؟ پاسخ: دو مسأله است. یک مسأله این است که من به طور مثال سر گروپی بودهام. قوماندان بوده ام . یا پولیس بوده ام. به طور مشخص خساراتی را به شما وارد کرده ام و شاهد هم دارم . این شامل عدالت انتقالی نمی شود. دو طرف معلوم و مشخص است و این را محکمه فیصله می کند. اما مسأله دیگر، مسأله عمومی است. به طور مثال استاد ربانی را می خواهی شامل بسازی، که هیچ فیر نکرده است. به طور مثال نفرهای جمعیت اسلامی در شولگره این طور کار کرده است. مثلاً استاد مجددی را می آورید. برای محاکمه کردن اینها و یا برائت دادن اینها، تنها اونیست. بلکه احزاب چپ و راست هستند. از حبیب منگل گرفته تا آقای کرزی که نماینده مالی و از گروه طالبان بوده. این طور نیست كه خارجی ليست را برای من تعیین کند. لیست معلوم است از ملا عمر گرفته تا هر کسی که بوده. یک عده دیگر که فراموش نکنیم، کسانی بوده اند که آن وقت ضد جهاد بوده اند. مثلاً خانم سیما سمر در آن وقت عضو سازمانی بوده که کاملا ضد جهاد، ضد آزادی و ضد مردم افغانستان بوده است. او خودش در ليست این مجرمین می آید. او هم در این لیست می آید. حتی من که زورم نرسیده راکت بزنم، اما شعر برایش گفته ام، مقاله برایش نوشته کرده ام تحریکش کردهام. فلسفهاش را من بافتهام. فتوايش را من دادهام. و این فرهنگیان یادشان باشد اینطور نیست که آن بچه غریب بیچاره که هیچی نداشته است و جنگیده است. اما تو توانسته ای و درکاخ ها نوشته ای و شعرت را سروده ای و تحریک و تشجيع كرده اي و انگاه تو از عدالت انتقالی بیرون می روی این طور نیست. من بارها از عفو سخن زده ام که "گر قصد شود که مست گیرند، در شروع هر آنچه هست گیرند"، هیچ کسی نمی ماند. ملا فتوا داده و من نوشته ام، آن بچه ای که نتوانسته فتوا بدهد و بنویسد، راکت زده است. سوال:مركز توجهات مردم این است که صلح دوامدار و پایدار در این کشور پیاده شود. این در صورتی است که مصالح قربانیان خشونت ومصالح علیای افغانستان تأمین شوند و عدالت نيز تأمین گردد، در مجموع چه باید کرد؟ پاسخ: ما میتوانیم که در مقوله عدالت چند مسأله را بگوئیم: یک بحث این است که حقوق شهروندی را به رسمیت بشناسیم. و فیصله ها را به نام اینکه فلان قوم اکثریت است و فلان قوم اقلیت است، نکنیم. چه کسی حق به جانب است؟ چه کسی درست بحث می کند؟ چه کسی منافع عمومی را مد نظر دارد؟ به گونه ای مثال با تفاوت های دید، ما برخی از کارهای رمضان بشر دوست را درست می دانيم. هر کسی متعلق به یک قوم است. او با یک برنامه ملی، رأی خود را از قندهار هم می گیرد وهیچ وقت نگفته است که من یک هزاره هستم و رأی خود را از پکتیا می گیرد و می رود در ننگرهار هم كمپاین می کند. پس، به رسمیت شناختن حقوق شهروندی زمینه را برای مشارکت تمام اقوام و افراد شایسته برابر می کند. دوم، در بحث عدالت انتقالی، ما به جای اینکه قضیه را پیراهن حضرت عثمان جور کنیم و از قبل پروژه عدالت انتقالی موتر بخریم و برای خود کار و معاش ماهوار درست کنیم، بیایم به قربانیان و مصیبت رسیده ها رسیدگی شود، چه از نظر اقتصادی يا از نظر تعلیمی. اما برای رسیدن به مصالحه، نقطه سوم، این است که فکر می کنم عدالت خودش می گوید، که یک سری معلومات درست و واقعی را نسبت به مقوله و مفهوم عدالت و تجربیات بشر دردسترس مردم قرار بدهیم که این ها بفهمند وقتی که عدالت می گوئیم منظور چه هست؟ بسياری از شخصیت ها هستند که نام نمیبرم، می گویند دو قوم کلان است: یکی پشتون و یکی تاجیک. پشتون رئیس می شود و تاجیک معاون، عدالت همین است! عدالت دیگري است که از قوم بحث نمی کند. حقوق همه انسان ها را درنظر می گیرد. یعنی پیشنهاد من این است که ما یک اطلاعات دقیق از طریق رسانه ها، کتاب و معارف باید در مورد عدالت و مفهوم عدالت ذهنیت سازی بکنیم و این بنیاد بسیار کلان است. در درون افغانستان نقطۀ دیگر ایجاب می کند که باید در مورد حقوق مذهبی و قومی و زبانی و هویت و تاریخ، مساوات را باید در نظر بگیریم. در نهادهای ملی از سرود ملی گرفته تا شخصیت های که در تاریخ رسمی افغانستان وجود دارند، معرفی می کنیم. باید تمام شخصیت های افغانستان را علی السويه با احترام یاد کنیم. در حقیقت عزت کردن همه است. عدالت تنها مفهوم ایستا نیست که به وضع موجود توجه کنیم. بلکه عدالت یک مفهوم پویا است که ترقی، رشد، توسعه وانکشاف و بهتر ساختن زندگی مردم، رفاه و آسایش هم خودش عدالت است. ما اگر بخواهیم از عدالت به مصالحه برسیم، کل اینها اینجا جاي دارد. بدون در نظر گرفتن از این ها به صلح نمی رسیم. درست است كه مردم می خواهند نان به طور مساوی تقسیم شوند. اما قسمت دیگر این است که پیشرفت می خواهد. سوال: به نظرشما کمیسیون تحکیم صلح چقدر توانسته صلح را به پیش ببرد؟ پاسخ: از نظر من کمیسیون تحکیم صلح بیشتر شبیه است به پروژه داکتر نجیب الله به نام آشتی ملی. دولت و جامعه جهانی درهمان راههای می روند که یک وقتی اتحاد جماهیر شوروی و حزب دموکراتیک خلق می رفتند. یک وقت کاملاً اشرار بود و پسان مصالحه شد و برابری شد و حتی برای احزاب چوکی در نظر گرفته شد. پروژه تحکیم صلح عین همین کارها را کرده است. آشتي ملي نجيب الله دستگاه ملیشه سازی داشت اما این ها اربکی گذاشته اند. راه شان همان چیزی که اتحاد شوروی به همان نتیجه رسیده بود. چون برای صلح تغیيرات بسيار اساسی نیاورده است. و آماده هم نیست. بلکه به چیزهای ظاهری مانند معاش و منصب فکر می کنند. آن ها نمي توانند صلح را پیاده بتوانند. تا حالی که نتوانسته اند. حتی به یک عده طالبان سند معافیت می دهند و ترددشان را بیشتر ساخته اند و یک عده را بیشتر جسورتر ساخته اند. بندی می شود. بعد تحکیم صلح رهای شان می سازد. باور من این است که برای اینکه صلح را تأمین کنیم، بنیاد سازی کنیم. تحکیم صلح می خواهد در چارچوب قانون اساسی فعالیت کند. همین قانون اساسی را نمی خواهیم. در حالی که همین قانون اساسی را معاونین رئیس جمهور نمی خواهند. می خواهند تغیر بدهند. تو چه طور می توانی کسی را که منطقه وسیع در دستش است و رابطه خارجی هم دارد؟ باورمن این است که این صحبت ها جدی نیست. مقوله صلح بالاتر از این هاست. بالاتر از قانون اساسی است. قانون اساسی را برای تنظیم امور ساخته اند. برای اینکه جدی باشیم، باید چند بار آماده باشیم تا قانون اساسی را تغيیر بدهیم. طرح ما همین بود که بیائیم بین نظام ها رأی گیری کنیم. امارت اسلامي طالبان، حزب دموكراتيك خلق، شاهي و جمهوري. اين را بيائيم رأي بدهيم و فيصله كنيم. من می گویم که طالب خوب نيست. تو تصور می کنی که مردم رأی می دهند. اگر نماینده گان لویه جرگه در تصویب قانوني اساسی واقعاً رأی می دادند که ما امارت اسلامي را نمی خواهیم، ریشه طالب خشک می شد. و اگر در همان جا برای حزب دموکراتیک خلق صندوق گذاشته می شد و رأی داده می شد، ریشه اش خشک می شد. حق دارد بگوید که کی رأی گیری کردید؟ پس این حرکت ها بسیا روبنایی، بسیار عوام فریبانه و بسیار سطحی و کم عمقتر از مشی مصالحه نجیب الله بود. در زمان مشی مصالحه ملی براي چند ماه پست وزارت دفاع را خالی گذاشته بودند که احمدشاه مسعود بیاید. اما اكنون برای طالبان در انتخابات برایش سهم نمي دهی، وزارت هم نمی دهی، ولایت هم نمی دهی و توقع هم داری! سوال: مصاحبه ای که با شهنواز تنی داشتم، مضمون گفته اش این بود که دم از عدالت انتقالی زدن، ممکن است که یک بار دیگر عدالت قربانی شود. از شما می خواهم بپرسم که عدالت انتقالی و محاکمه متهمین به نقض حقوق بشر چه مشکلاتی را به بار خواهد آورد؟ پاسخ: عدالت ا نتقالی، به معناي زمینه عدالت را محدود کردن و به شمار قربانیان افزودن است. چون قبل از هر چیزی، عدالت نیازمند امنیت است. سوال: ما از صلح سخن می زنیم در حالی که قربانیان خشونت همانند قوغ بين خاکستر هستند. نظر شما در اين باره چیست؟ پاسخ: عرض کردم که اولاً کسانی كه مشکلات حقوقی شاخته دارد، دروازه همیشه به روی شان باز است. دوم، دلجویی از کسانی که در جنگ های مهمی صورت می گیرد، هم همیشه باز است. هم برای مردم و هم بای دولت. سوم، جبران خسارات اقتصادی و کمک و زمینه سازی برای تحصیل و تعلیم. این طور نیست که قوغ زیر خاکستر باشد. حد اقل، راه بهتر از این نداریم. با جنگ ایران با جنگ اتحاد شوروی علیه آلمان نازی قابل مقایسه نیستیم. دلیل این است که آنها یک طرف ما و طرف دیگران داشته اند. داخل و بیرون داشته اند. در آلمان وقتی که آلمان نازی شکست خورد، سران آلمان نازی را محاکمه کردند. درافغانستان کسی شکست نخورده است. کل شان شکست خورده است. ما پیروز نداریم تا بیايد با دست بالا کار خودرا بکند. بلکه هم درمانده شده ایم. راه عملي را قبلاً گفتم اما راه غیر عملی اش این است که شعار داده برویم. سوال: ما قطع داریم که عدالت در پی انتقامجویی نیست. با این هم از شما می پرسم که بین عدالت و انتقامجویی چه رابطه است؟ پاسخ: بستگی به این دارد که از این دو مفهوم چه برداشتی داریم اگر انتقامجویی را ما جراجویی و حادثه آفرینی بدانیم و همیشه به دنبال گذشته بگرديم، با عدالت ارتباط ندارد. اما اگر مفهومش به این معنا باشد که برخی اوقات سرزنش های را درنظر می گیرد تا از گسترده شدن جرایم جلوگیری کند و جرم را درنقطه اش خنثی کند، عین عدالت است. مثل اینکه در اسلام قصاص داریم و حدود داریم. عدالت تنها بحث دینی نیست. اگر در تمام کشورها پولیس هست تا كسي كه کار بد انجاد داده اند، بیایند آنها را بگيرند و محاکمه شوند. انتقام جویی نیست، بلکه محدود ساختن فساد و جنایت است. سوال: در مقایسه مشی مصالحه ملی و کمیسیون تحکیم، با توجه به اینکه مشی مصالحه موفق به تأمین صلح نشد، آیا کمیسیون صلح چه قدر می تواند در صلح سراسری و دوامدار کمک کند؟ پاسخ: حزب دموکراتیک خلق خواستند تا در دوران حاكميت نهادهای مدنی شكل بگیرد. اما در بیرون از آن یک سلسله امتیازات مادی را در نظر گرفتند. پست های دولتی در نظر گرفتند که مخالفین مسلح را که مجاهدین بودند قانع بسازند تا دست از جنگ بردارند. این، طرح عمومی بود که فکر می کنم در پایان کار نتیجه این شد که از درون خود رژیم پوسید و هسته مقاومتش صدمه دید و سرنگون گردید. عین همین گپ را، با کمال تأسف، امریکاییها از نو تجربه میکنند. گویا تاریخ تکرار می شود و همان اشتباهات دو باره تکرار میشود. تنها فقط نام ها فرق می کند. باور دارم همان طوری که داکتر نجیب الله نتوانست به نتیجه دلخواه خود برسد، از این راه نمی توانیم رسید. ما برای تأمین صلح و مصالحه به انقلاب و دگرگونی جدی نیاز داریم. از تغیير نظام گرفته تا تغيیر قانون اساسی. حتی اگر واقعاً بخواهیم صلح بیاید، طالبان چند ولایت داشته باشد. حتی قانون خود را داشته باشد. وطندار هلمندی نمی خواهد که در آن جا به مکتب نرود. اما شما تمام افغانستان را به گروگان گرفته اید. خوب، چند سال به مکتب نرود. بعد از چند سال خود به خود می رود. خوب، تلویزیون طلوع نباشد. چه مسئله پیش می آید. در امریکا در ایالاتش قوانین شان فرق می کند. اگر صلح می خواهيد و بقا می خواهيد، عین مسئله را در پکتیکا در نظر بگیریم. این، بدین معنا نیست که بدبینی داشته باشیم. باید به صلح گام به گام برسیم . پس باید برای مشارکت آماده باشیم. Share this page in Facebook
|
Based in Kabul, the Afghanistan Watch focuses on activities that promote justice, respect for human rights and a culture of accountability and transparency in the country. Recognizing the need for greater understanding of the perils and opportunities facing Afghanistan today, the organization aims to conduct in-depth research and publish reports and papers on issues relevant to its goals and values independently or in partnership with other national and international organizations. International Relations and Security Network(ISN) / Security Watch Middle East Institute Viewpoints: Afghanistan, 1979-2009: In the Grip of Conflict • www.mei.edu Impunity in Afghanistan is like an unwritten law which benefits the wealthiest and most powerful criminals.Read More Niamatullah Ibrahimi, Co-Founder of Afghanistan Watch writes on The Relevance of the ICC in the Context of Afghanistan in the ICC Monitor, the Journal of the Coalition of the International Criminal Court The relevance of the ICC has been keenly felt in Afghanistan since 2001. During this period, human rights violations have continued unabated, a culture of impunity and lack of accountability has been further entrenched, and the Afghan state has displayed a chronic lack of commitment to hold accountable those responsible for heinous crimes and massive human rights abuses. |
|||||||||
| © 2008 Afghanistan Watch All rights reserved | |||||||||||
|
|
|
|
|
||||||||